تبليغاتX
آبی ناگهان

پندار تو از سپیده

ورق می خورد

کنار پیکری

در ابهای معلق

وقتی طبیعت ساده

از تحول گل آغاز می شود

اندازه های تماشا

اوج می گیرد

و بسیار تر از موج

دریا دریا چشم

در مسیر نگاه تو

می روید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 21:56  توسط منصور خورشیدی  | 

  

سایه به سایه

مصیبت معصوم

با کثرت دهان درد

به فواره های جوان 

کمال می بخشد 

آن گاه امیر کودکی کوه

روی ویرانه های سنگ

لیلای دیگری

مرده بر دار می کند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:52  توسط منصور خورشیدی  | 

  

در کتف های تو

خورشید خنده ها

تا دور دست عقربه

تبعید می شود

دانش راه اما

تکرار خستگی را

در تو فریاد می کند 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:43  توسط منصور خورشیدی  | 

  

همیشه طنین ترس بود و

سرعت سیاه نور

فواره های جوان

گام بر می دارند

سمت کودکی ماه

تا کمال افتادن را

تجربه کنند

وسط دوایر در هم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:36  توسط منصور خورشیدی  | 

  

 سرخی خورشید

کنار گونه

خون می چکاند

با تکه ای  از آسمان

که پرت می شود

پشت پلک ها

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:30  توسط منصور خورشیدی  | 

  

 

مستانه پر می کشد

بغض تو از زیر پلک ها

پر می شود

فضای دو چشم

از هوای ماه

اکنون سکوت

در بال کدام پرنده

غروب شاعر را

در طول راه

اندازه می کند  

   

 

 

 

 

  

 

    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:23  توسط منصور خورشیدی  | 

 

 پیکر بی کران

درخت و من و حتای درون

و شیاره های خیال

نشسته در پیشانی آسمان

آن گاه تاکید ناگهان

بر خیز و افقی ار ماه

فاصله بگیر

تا سایه ها با قامت تو

عمود شوند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:1  توسط منصور خورشیدی  | 

 

 مرگ ستاره در آسمان

سنگین تر از خواب ماهی

در خاک است

اندکی هوا می خواهم

تا دل به کبوتر و

تن به صدای پر

بسپارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:52  توسط منصور خورشیدی  | 

 

 به خواب آب

نگاه کن

چه افت و خیز غریبی

درون پنجره

جاری است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:43  توسط منصور خورشیدی  | 

 

بسیار اندک

اما منتشر میان قرن

سیلاب های تند

در من بزرگ می رویند

مثل نام

میان باستانی ترین اجسام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:39  توسط منصور خورشیدی  | 

 

 تا سرخی نگاه

از پشت پلک ها

بستری تازه باز کند

برای دیدن

دستان تو آرام

با آسمان پیوند می خورد

و دل در هوای کوچه

جغرافیای درد را

روی عریانی راه می ریزد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:27  توسط منصور خورشیدی  | 

 

  از ضلع چندم چشم

طلوع می کند

نسترن های وحشی

که در آستانه ی بهار

مستانه می رویند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:14  توسط منصور خورشیدی  |