برای دکتر : سید هاشم موسوی
وقتی ابهام جهندهی زخم
مژه میتاباند
روی سینه
تحرک تند دستهای سبز
پهلو میشکافد
فراتر از چشمهای باز
تا راز زخمهای کور
دور کند از تمنای بیتاب تن
با دستان مردی
از تبار بنیهاشم
زیر طیف رنگهای عاطفه
که از مدار منور
بر سر مینشیند
آنگاه فوارههای خون و
رگ بریده مهتاب
بوسه های سرخ میریزد
روی تیغ و تفکر
اینک که خورشید
از چهار سمت بی سوی هاشم
سپید میروید
با صدای سرشار
از نجابت شبنم
و هوش وسوسههای نسیم
منصور خورشیدی