بامداد بر آمده از .
کلاف درهم ابر
چه ساده باز می شود
تا هجوم باران
سقف سیاه وقت را
در تلاقی موج و ساحل
آرام بشکند
+ + +
بامداد بر آمده
از پشت پلک ها
پیوسته رمزی
هم سپید و هم سیاه
با حکایت نام
در پشت بام می نویسد
+ + +
ناگاه و از کمین گاه
ماه مدام
نیمروز وقت را
کنار بخت خفته
آوار می کند
تا سهمی از دقایق بیدار
روی دامن تب دار
شکوفه کند
+ + +
هنگامه ی حضور
بی هراس از سیاهی راه
ذوق شکفتن
مفهوم درد را
شانه به شانه می برد
تا فتنه های افتاده در نام
به عادت دیدار
در خاک شود
+ + +
تا عصیان ریشه
روی سنگ
رشد ساقه های جوان را
در نگاه تو
آراسته می کند
عبور عقربه در گردش سریع
روی ترکیب تن
دایره های دگر می زند
+ + +
از هوای تو دور که می شوم
نشان تو در شانه های من
با چرخش مدام
تعبیر دیگر هوا است
تا در ارتفاع نگاه تو
تفسیر می شوم
+ + +
این لحظه های سوخته
مفهوم تازه ای دارد
تا وقت های رونده
جایی برای ماندن
پیدا کند
اینک که میل تمام من
عمود خیز بر می دارد
در فاصله ی دو دیده
+ + +
ابعاد هیچ
با اشاره ی بال ها
در سایه ی سپیدار
که می افتد
شب همیشه
در رفت و آمد اشیا
میان ماه و مهتاب
عمود می سوزد
+ + +
طرح آسان سکوت
بلند تر از آه
ارتفاع می گیرد
و لرزان می افتد
روی ظهر کتف ها
با حسی از لبان باد
و طعم نهان تنهایی
+ + +
اختران سوخته پر
بی بهره از تبسم آفتاب
در باور آسمان می نشیند
وقتی سیلاب های در هم آب
سرشار از کمانه های رنگ
روی پوست بهار می ریزد
+ + +
سمت آبی های آن سو
رفتار مرگ
در گشت دشت های رمنده
پرتاب می شود
تفکر جهنده ی آب
راه می بندد
بر صورت هوایی احساس
+ + +
آن سو هوای سرشار
این سو تبسم بسیار
از شدت شتاب پرنده می شوم
با ستاره های بال
وپروانه های خیال