فصل پنجم
منصور خورشیدی
تمام تاریکی دنیا
پاک خواهد شد
وقتی پرنده های مهاجر
جغرافیای اندوه را
در پیشانی انتظار بنشانند
تمام تشنگی بر طرف می شود
وقتی تمام آب های سرگردان
در حلقه ی نگاه تو
جمع می شوند
فصل پنجم برابر شاعران
آهسته ورق می خورد
تا ترانه مرجان را
زیر آب های بسیار زمزمه کنند
رسولان رفته
گهواره ای میان دو آسمان
تکان می خورد
تا خواب کودکان هزار ساله را
میان کتف کبوتران
بیدار کند
و تاج تند یس ها را
مثل رسولان رفته
در هم بریزند
همان دمی که -
آیه های مقدس
روی گردن آهوان آویز می شود
ناگهان سکوت
کبودی آسمان کنار افق
بسیار ساده بی رنگ می شود
هزار اَرش فاصله را
با پلک های بسته طی می کنم
تا تمام بشریت را
میان ابدیت رنگ نهان کنم
برای آن کسی که –
اقاقیا را در سینه ی خود
مدال رابطه کرد