تبليغاتX
آبی ناگهان - هشتمین و سومین کوچ کهنسالی

کوچ کهنسالی ( 1 )

 

برای پدر

آن که خفته در گور

حکایت دریاست

تکان برگ

در ساقه ی صنوبران

رقص باد با صدای دف

و لهجه ی علف در کف

حیرت نگاه و

ضربه های مرگ

زیر باران با چتر های بسته

روی تپه های ساکت

به صف نشسته سنگ گور

در عزای خاک

عطر پراکنده

از بال هشتاد و شش ستاره

روی تابوت رفته در دست ها

سرعت گام و کوچ کهنسالی

به هنگام اردیبهشت

وقتی آغوش سحر

با دایره هایی از نور

در آستانه ی درگاه

خیمه در باد می زند .

 

کوچ کهنسالی (2 )

برای مادر

لیلای لاله های دشت

مادر کلمات شاعرانه

مادر همه ی لالایی های جهان

در آغوش خاک

با سکوت بیدار و

آگاهی نهان در سینه

هیبت اندوه در چشم های باز

اشک آشفته روی گونه ها

رویای خاک را

در صبح ناگهان

تکان داده است

 

لیلای لاله ها

لیلای برج بلند عاطفه

با دست های نرم

لیلای شبنم شبانه

با چند هزار ستاره ی معصوم

کوچ کهنسالی اَش را

اردیبهشت این سال

میان هشتاد و شش پنجره ی باز

پرواز داده است

 

لیلای آسمان

خورشید صبح همیشه

اینک نشسته روی بال فرشته

با عزت عمیق ترینِ عشق

بالای بلندی های نور

از گهواره تا گور

مرگ محمدی را تا ابدیت

نفس می زند

 

اینک لیلای خاطره ها

 قلمرو دیدن را

با وسعت نگاه در هم می ریزد

و خواب خاک را

آشفته می کند .

 

منصور خورشیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:46  توسط منصور خورشیدی  |