'آبی ناگهان

آبی ناگهان

آبی ناگهان خورشیدی2

( فصل پنجم ) ناشر تخصصی شعر ، منتشر کرده است:

شاعر : منصور خورشیدی

موضوع :اجتماعی
تعداد صفحه :۱۴۴
سال نشر :۹۲
نوبت چاپ :۱
قیمت :۷۰۰۰۰ ریال

—————————–

” آبیِ ناگهان
تکانم می‌دهد
دهان روز ، هنوز
بی طلوع تو بسته مانده است
از چه رو می‌ریزد
در من
این آبیِ از پس ِابرها ”
آبیِ ناگهان ، سال‌ها با من است . منظر جدیدی در بستر شعر . خلق یک موقعیت تازه از زبان ، پوست‌اندازی در میان واژه‌ها. که هوش تازه را در جستجوی کشف زبان در مکانیزم خیال تا امروز با خود آورده‌ است.
چراکه تفکر شاعران آوانگارد پشتوانه غنی دارد و مرز جستجوهای غیر اصیل و تکراری را درهم می‌ریزد.رسالتی را که در غنی‌کردن زبان با خود دارد، تا آخر ادامه می‌دهد . در شعر مدرن علامت‌ها و نشانه‌هایی وجود دارد تا یک موقعیت در موقعیتی دیگر خلق شود و پیش‌زمینه‌ای باشد برای درک و دریافت سرعت و حرکت در بُعد سوم حرف ،
نسبت‌هایی بین زمان و اشیا وجود دارد که هویت زبانی شاعر را می‌سازد. چون شعر حیات تازه زبان و کانون مقاومت زبان‌های زنده ی دنیا است ! کثرت گسترده از حضور فیزیکی پدیده‌ها بدل به وحدتی از متافیزیک که بحران تازه‌ای برای درک جدید از زبان شعر ایجاد می‌کند.
گردشی آگاهانه در زاویه‌ی دید ، طی طریق برای رسیدن به یک فاکتور استعلایی در رسیدن به علت غایی همزادکردن طلیعه‌ی تازه ی زبان در معرفت. مناسباتی که زمینه دیدار را فراهم می‌کند تا حذف غیاب صورت گیرد و “من سوم، آن حضور ناگهان” در زبان شاعر خلق شود و به تغییر واقعیت بپردازد .
” آبیِ ناگهان ” حادثه‌ای است که در فضای ذهنی ایجاد می‌شود به همان صورتی‌که در فضای سپید سطر ها سر در می‌آورد و خلق حادثه می‌کند .
منصور خورشیدی

خوانش عارف بیژنی  از " آبی ناگهان "

 

خوانش "  آبی ناگهان " منصور خورشیدی -
به بهانه ی ( خسروانی عشق ) - عارف بیژنی

به هفت پرده از نگاه تو می افتد
خسروانی عشق
تا راز نهفت آفتاب
در هم بریزد
خیال آدم از جاذبه های مدام
پُر می شود

شخصیت شاعربودن منصور خورشیدی از هویت اجتماعی و ارتباطی به معنای شخصیت منصور خورشیدی جدا نیست ..منصور خورشیدی شاعر را اگر نشناسیم و بر مبنای ارتباطات و نیز حضور توام با دانش .مهربانی .تعمق و تدبر او که همان تشخص شاعرانگی در خورشیدی ست ...به ترسیم و بازنمایی او بپردازیم ...نقش عناصری پیشا زبانی و مفاهیم که در ادراکی مبتنی بر حضور در محدوده ی طبیعی حواس او از طبیعت پیرامون قبل از ان که به ادراکی مبتنی بر حواسی که غقلانیت هنجاری حاکم می شود را برجسته می توان دید ....انچه منصور خورشیدی در ارتباط با شعر حجم و پیرنگ تکنیکی این قالب در اوست محدوده ی پیشا حجمی ست که نقش سورالیسم و سینما در گریز از نگاه مالوف و نیز باز نمایی واقعیات پیرامون که تاثیری مشابه بر هوشنگ ایرانی داشت و یا حتی جلوتر در پیشگامان حجم ........

برای این تاثیرات و نیز صداقت باز نمایی این انتقال منصور خورشیدی محدوده یی را انتخاب می کند که به عناصر ذهنی و حسی ان اشناست و حتی ضرباهنگ ان محدوده موسیقی درونی دوران تطور شخصیتی اش راشکل داده است ....یعنی طبیعت ...و کمربند مفاهیم ذهنی و حسی هنر بیانی خویش را نیز انچه انتخاب می کند که همه به کمک تدوین هنجار پذیر و خوداگاهانه ی عقل تصور می کنند ان را می بینند ....دو تصویر از طبیعت اعم از اسمان و کوه و یا دشت رادر نظر بگیریم ...تصویر اول را ناظر انتخاب میکند و تماشای ان رابر اساس انتخاب های ذهنی و به کمک چشم انجام داده و از احساس این انتقال که فرایند شناخت ادراکی اش به کمک چشم و دیگر حواس و در فرایند تطبیقی عقل با خاطرات انباشته در خود دارد ..به لذت و سرخوشی دست می یابد ....تصویر دوم انتخاب هایی ست که شخصی هنرمند و اشنا به تکنیک سینما انجام می دهد و در فرایند تصویر گیری سریع (فیلم برداری ...دقت کنید فرایند دیدن مشابه همین فرایند فیلم برداری ست که تصاویر را فریم به فریم دریافت و در بازنمایی و تدوین مغز با پروژکتور و عدسی چشمی و به کمک بخشی از مغز که همزمان مشابه تکنیک های مونتاژ و پلان بندی و حتی سناریونویسی برای فریم های متوالی ست فرایند ی به نام ادراک حاصل از دیدن و یا دیگر حواس ها را ایجاد می کند ..))....و نیز مونتاژ بر روی پروه ی سه یعدی و یا مشابه سینما 2000 نشانمان می دهد .....تفاوت های موجود در این دونوع فقط به انتخاب های نما اعم از دوزر متوسط و نزدیک و توالی ان هاست ....و گرنه فرایند این دومی مشابه اولی ست و بالعکس به بیانی دیگر ....فرایند دیدن و بالطبع شناخت و ادراک ما چیزی مشابه دروغ های حقیقی سینماست ...و اصولا نفوذ امری مانند شعبده در ادراک ما ..حاصل بهره برداری از سیاه چاله های موجود در این جریان مکانیکی و پویا ست .....فراواقگرایی و سپس حجم با فهم و در یافت و نیز بازنمایی و تعمیم به حوزه یی به نام عمق و ار تفاع در انتقال و بازنمایی زبانی رسید ...و در تفاوت بین این دو فرایند ربانی یعنی سینما و گفتار و نوشتار با بهره گیری از تکنیک های زبان سینما و جایگزینی ان در کلام و شعر ((قبل از ان شعر و کلام از تکنیک هلی دیگر زبان ها همانند موسیقی و نیز تصویر و نقاشی و نمایش ....و متاخرتر از سورال ..عکس و تئاتر بهره می گرفت ...))....به محدوده یی رسید که پرش های مفهومی نقشی مانند برش های تصویری پرش دار (جامپ کات ) و در محدوده ی همسان دیزالو را در کلام مشابه سازی نمود بی انکه ادراک و حواس بتواند ان راردیابی و نیز مورد شناسایی قراردهد ......

منصور خورشیدی در شرایط طبیعی مشابه نیما زندگی می کند اما در دوره ای که نقش دیگر زبان ها و تاثیر ان ها در شعر بسیار برجسته تر شده است و به مدد ...تلاش های نیما ...ایرانی ..تندرکیا ..شاملو ...و حتی دکتر رویایی ...موانعی ((تاکید می کنم این موارد همانند موسیقی و وزن و دیگر تکنیک های شعر کلاسیک فی ذاته مانع نبودند اما نقش معتقدات دینی حاکم و نیز محدوده ای امنی که برای عدم تعارض و تقیه در شعر وموسیقی ایجاد کرده بود ..عملا راه نفوذ بر اصلاحات و ترمیم و دیگر نگاههای متناسب با اعصار بعدی را بسته بود و راه تطور را همانند جریان های هنری غرب باز نگذاشته و عملا و یا در ظاهر به صورت مانع جلوه مینمود ...))...بر طرف شده است ..اما هنوز پدیده ی مهندسی و معماری و عقل انگاری در هنر و شعر سدی ست در مقابل شورشیان ......طبع عالمانه خورشیدی که به طبع حضور در محافل دانشگاهی در او یک دوراندیشی عالمانه نهادینه کرده است موجب می شود محدوده یی را انتخاب کند ..که برای عاشقان شعر کلاسیک و حتی نیمایی در سطوحی اشنا و قابل درک باشد ...

...نوعی انتخاب مشابه ...انتخاب های برگمن ...پارجانف ...لینچ و وندرس . در سینما ..که بروز کیشلوفسکی را امکان پذیر نموده است ...بنوعی کیشلوفسکی شعر ایران را نیز امکان پذیر می کند

منصور خورشیدی در نگاهی درست طبیعت رابر میگزیند و به عنوان کمربند حسی و ذهنی ان رابرای انتقال انتخاب میکند ...اما این بار مانند سینماگری انتخاب رابه چشم و دیگر حو اس ادراکی برای دریافت و شناخت نمی دهد ...از محدوده های ناخوداگاهی و رویا برای این انتخاب و نیز فریم های تصاویری که می خواهد با رمزگان کلام بدان ترکیب بدهد بهره می گیرد نقطه ی اشتراک این فریم ها با کلام بر موسیقی درون ان نهاده می شود ...و ترکیب ها که گاه دوگانه تدوین و پلان های سطور او رابنامیکند ....اینگونه تدوین می شود ..ساختارها را بر شعرک ها و یا سکانس های جند پلانی و گاه تک فریم بنامی کند یعنی سطری در ترکیب سازی به موجز ترین شکل ساخته می شود ...مانند همین نام و شعرک آبی ناگهان (( آبی یکی از سه رنگ اصلی است . آبی دومین رنگ قدرتمند پس از قرمز است.سرد است ، فعالیت متابولیسم بدن را کند می کند .اگر به سمت سیاهی برود اندکی خاموش واگر به روشنی برود باز و سردی اش افزون می شود . با اندکی قرمز جان می گیرد و با بسیار بیشتر بنفش شده و مرموز می گردد ، با زرد به گرمایش اضافه می شود بی آنکه محسوس باشد.آبی عالی ترین رنگ برقراری تعادل در ترکیب رنگ ها است ..و در قبول سایه های متنوع ، که هر یک از آن ها حرفی تازه داشته باشند بسیار مستعد است. ....آبی رنگی در بی نهایت است ،دور است همیشه آسمان یک نقاشی است. آبی سایه پذیر ترین رنگ طبیعت است......بسیار حساس و برای پذیرش شخصیت های جدید بسیار مستعد است و به لحاظ مفهومی دوردست نیامده را آرزو می کندو یا ما با دیدنش به دوردست ها می رویم...... اگر آبی را به خاکستری بکشانیم جایی می رسد که یکی از آرا م ترین رنگ ها برای منتقل کردن امن ترین احساس ممکن به دست می آید..... هفته ها و ماه ها می توان به رنگ آبی خاکستری دریا نگاه کرد بی آن که خسته شد. چرا که در این رنگ رازی است که گویی شما را به تفکر می خواند..... پس در یک جمله می توان گفت که آبی همان آزادی است و در آزادی خود ما را با خود می برد به تعالی به شدن و به بینهایت......))...به بیانی ساده تر انچه را که ما در یک بازنمایی طبیعی و عقلایی از طبیعت پیرامون بدون درک رمز و راز واقعی طبیعت ...خارج از محدوده یی بنام مرکزیت انسان و حواس ادراکی محدود و کنترل شده ی او ...درمی یابیم ....منصور خورشیذی در شعرهایش به بازنمایی ان مانند کارگردانی چیره دست هم در سناریو و هم در فیلم سازی از ان انجام می دهد و و تصاویر غنی سازی شده ی مفهومی ان را بر پرده یی بنام شعر نمایش داده و ما رابه تماشا می خواند ..یک بار از فرزاد میراحمدی خواستم تا با نگاهی فیلم شعر و در خوانش سینمایی به اثار او بپردازیم تا بتوان تمام بخش ها را مورد خوانشی در خور انجام داد ...

در زمینه ی ساختاری شعرهای مجموعه آبیِ ناگهان گویی که همه ارکان و اجزاء همه یکی اند در پیکره مندی متن هم عمق اشیاء و هم سطح اشیاء نما به نمابه وحدتی درونی و ارگانیک می رسند و شعر در کلیّت، وضعیت انسجامی می یابد به ویژه این که شعرها عمومن بلند نیستند و تقرییا کوتاه اند(( ایجاز در درک و انتقال ویژگی شعری و حتی شخصیتی خورشیدی ست ..در معدود مصاحبه ها وی که از او خواندم و یا دیالوگ هایی که به فراخور حضور مشترک در گروههای ادبی با هم داشتیم ..بسیار کم گو و نکته دان است .)).و مضافا سطرها نیز کــــوتاه می باشند بی گمان تکنیک تقطیع !!! ک شاعر به آن کارکرد می دهد و تفکّر و توقعی ک خود شاعر از متن برداشت می نماید این امر را سبب شده است. به لحاظ ظاهری در حوزه میدانی محدود (چون شعرها بلند نیستند) امّا شاعر مانورهای دلخواه و گسترده ای را ارائه می دهد.

توازنی که در سلطه مفاهیم و باز نمایی تصویری مبتنی بر دریافتی مجزا از کادر بندی چشم و عقل مالوف ...در ایجاد تصاویر و قاب و کادرهای پرداخت شده و نماهای متنوع برگرفته از سیلان ذهنیت شاعر و حذف ارجاع خارجی (بیرون متنی) و تمنای متن از این رویکردها و فرم درونی ویژگی قابل بحثی را به شعر خورشیدی می بخشد مضافت حس آمیزی های فراوان توأم با تشخیص و دوران هایی مشابه نگاه دایره ای و البته کروی ایی که در گشت هایش ایجاد می کنند بسیاری از شعرها دارای دور کامل اند...به ضرورت امکانی که جهت خوانش کلی اثار و نیز نگاه به مجموعه اثار او مدنظرم می باشد و البته به بهانه ی خسروانی و اپیزودهای مجزا و البته مرتبط در ساختار کلی فیلم هفت خوانی او .....اجزای معماری و عناصر تشکیل دهنده ی یک ساختمان و خانه ی زیبا راببینسد که علیرغم زیبایی مجزا و کارکردی هر بخش اعم از ایوان و اتاق ها اما درون پیکره ی هدفمتد کارکردی به نام ساختمان ارام و معنا می گیرند :

در این شعرها به ضرورت همان انتخابی که در ابتدا صحبت نمودم از اسطوره یا نماد و یا ارجاعات بیرونی کمتر استفاده شده..چرا که شاعر ان گونه بازسازی ها همانند اسطوره و افسانه و نماد را نوعی بازخوانی مشابه زبان سینما می داند و..و ان رامربوط به عصری که می بایست به کمک نوعی دیگر از بازنمایی سلطه ی عقل فریب راشکست و اگر قرار باشد مانند پیکاسو و دیگران به باز نمایی و نوزایی اسطوره به عنوان ابزار کارکردی بپردازد ...باید این پیچیدگی یا فراگیری متناسب با موضوع و تاثیرات اجتماعی و ارکی تایپی ان باشد .. چرا که شاعر پس از طی این دوره و تأملات به مرحله یی پس از رمزگشایی رسیده و همه چیز در خلوت سرایش ذهنی اش مشهود گردیده و عناصر میانجی و واسطه را تجربه کرده و پشت سر گذاشته و حالا همه چیز در دیدمان و افق او به وضوح و محض می رسد شاعر با مرزبندی های از پیش تعیین شده و معنایی که برداشت مشخص از موضوع معیّن را بتوان داشت مواجه نیست او پس از رمزگشایی در وادیی ک همه چیز محض است و پیدا به جستجوی چه چیزی است درنهایت تأویل بابی است که این نوع شعر همیشه در گشودن آن متمایل می باشد... بنابراین بحث انتزاع و تجرید سرگردانی وجه معنایی را موجب نمی گردد.... نیک می داند سیز تطور و تکامل زبان سینما و فراگبیرشدن و توسعه ی ان و کشانده شدنش به حوزه ی متن و تغییراتی که در زبان ایجاد میکند ....با گذشت زمان امکانت و توان هایی به عنوان مرجع به این سنت شکنی اغازین او می دهد ....

محدودیت فضای مجازی توام با محدودیت حوصله و زمان مخاطب ....تا همین جا .....آبی ناگهان رامی بندم و از منصور خورشیدی و مخاطبان و دوستداران بی شمارش پوزش می طلبم ...و اما خسروانی و ارجاعات موردی به اشعار او و نیز دیگر توانایی ها و خصوصیات شعر منصور خورشیدی بماند ...شاید وقتی دیگر...........

عارف بیژنی – دی ماه 1395

ادب و هنر پیچک  ت

نقدي بر «آبي ناگهان» امیرحسین بریمانی

روزنامه آرمان 25 مرداد 1394

 

نقدي بر «آبي ناگهان»
" خورشيدي از آوانگارديست‌هاي حقيقي امروز شعر است. "

 اميرحسين بريماني

  «آبي ناگهان»، پيش بردن زبان است و بخشي از وظيفه شعريت رسيدنِ متن را در اشعار اين كتاب، زبان بر دوش مي‌گيرد. در سطحي بيروني، راه براي فضاي احساسي بسته شده و اشعار كاركرد احساسي خود را موقتا از خواننده پنهان مي‌دارند. رمزگشايي اشعار در گرو كنارگذاشتن انتظارات مرسوم از ساخت‌هاي زبان و تركيبات شعري است و سپس باور داشتن به رفلكس‌پذيري‌هاي زبان در ارائه سواحل نامكشوف خود. كارناپ عقيده دارد از زبان مي‌توان براي صحبت راجع به زبان استفاده كرد و اين امر در قالب نوعي فرازبان امكان پذير است. آيا دقيق‌ترين تجلي فرازباني كه كارناپ بدان اشاره مي‌كند در شعر نمود پيدا نمي‌كند؟ اين موردي است كه يدا... رويايي هم بدان اشاره مي‌كند ولي فرازبان را آن طور كه بايد تصوير نمي‌كند. منصور خورشيدي از شاعران حجم است و رويايي بارها به او اشاره كرده است اما شعر حجم (چنانچه رويايي نيز اقرار مي‌كند) روز به روز عنواني كلي‌تر به خود مي‌گيرد و نمي‌خواهد هيچ شعر پُر پيماني را از زير پرچم خود از دست بدهد! شاعران حجم را مي‌بايد از جرگه شعر حجم خارج كنيم و طي خوانشي انتقادي بررسي كنيم ارتباط آنها با حجم چگونه ارتباطي است. آيا عقايد حجمي بر آثارشان احاطه دارد و زير لواي حجم قرار مي‌گيرند يا ارتباطشان دو سويه است و بر هم تاثيرگذار؟ اگر از نوع دوم باشد و تنها چندي از مولفه‌هاي حجم را در آثار مشاهده كرديم، ديگر نمي‌توانيم و حتي نبايد آنها را شاعر حجم بدانيم. دهه نود بيشتر از هر برهه زماني ديگري، لازم به نگاه‌هايي برخاسته از عقايد پوپر مبني بر ابطال‌پذيري نظريات دارد و راه بايد براي جرياناتي نوين‌تر و در ادامه حجم باز شود تا دهه نود بتواند جريانات آوانگارد خود را بپروراند. رابطه منصور خورشيدي حداقل در «آبي ناگهان»، از شيوه دوم پيروي مي‌كند و حتي خود شاعر هم اطلاعي از تاثير‌گذاري و تاثیر‌پذيري دو سويه‌اش بر حجم ندارد! عابدين پاپي نيز راجع به خورشيدي مي‌گويد: «منصور خورشيدي از مدغدغين شعر حجم محسوب مي‌شود كه با چاپ چهار مجموعه كه ذكر آن رفت، درصدد برآمده تا طرحي نو را براي اين سبك با صيانت از بن مايه آن بيافريند.» در صفحات 82 و 132 رويكردي نوين را در حجم مي‌بينم: واژه‌ها و زبان هويتي مادي به خود مي‌گيرند. به تعبيري مي‌توان گفت زبان، موضوع اثر قرار نگرفته بلكه به نوعي دچار سوژه‌شدگي شده كه گامي جلوتر از پساساختارگرايي دريدايي است: «مي‌ترسم كلمات كوچك/ قانون رفتن را/ از رود بگيرند». به غير از صفحات ذكر شده، زبان در سطحي ديگر مورد استفاده قرار گرفته است. خورشيدي در مقدمه كتاب به «پوست اندازي زبان»‌ اشاره مي‌كند. براي فهم چيستي اين پديده ناآشنا، مي‌بايد باور رايج راجع به زبان را دريابيم. مواد خام در هنرها متفاوت است. چنانكه در موسيقي اصوات، نقاشي رنگ و غيره. در شعر مواد خام براي عوام مردم كاملا آشناست: واژه‌ها. جامعه همواره در حال استفاده از زبان و ساختارهاي زباني رايج است. خورشيدي برخلاف مينيمال‌ها زبان توده‌ها را كنار مي‌گذارد و همسو با باور فرماليست‌هاي روسي، زبان مورد استفاده در شعرش را در فرآيند آشنايي‌زدايي قرار مي‌دهد تا شعر را وراي فرهنگ قرار دهد. پوست‌اندازي زبان كه خورشيدي بدان اشاره مي‌كند، در نزديكي آشنايي‌زدايي مورد استفاده شكلوفسكي و همفكران اوست. خورشيدي از آوانگارديست‌هاي حقيقي امروز شعر است. نظام شعر، نظامي يگانه نيست و شعر را از جهات گوناگون مي‌توان مورد پيشروي قرار داد. رويكرد وي در پيشتازي، به چالش كشيدن بن‌مايه شعر (زبان) است. تركيب‌هاي مورد استفاده در اين مجموعه براي مخاطب (در هر سطحي از سواد) ملموس نيست: «وقتي هوش بهار/ از كمال كوه بالا مي‌رود». افلاطون سرودن شعر را خطرناك مي‌داند چرا كه شوريدگي شاعر را به مخاطب انتقال مي‌دهد و حتي او را به بي‌قانوني و آنارشيستي‌گري سوق مي‌دهد؛ اما اگر احساس‌هاي نهفته در شعر دچار پيچيدگي‌هاي فرمي شده باشند، به نوعي تعديل مابين احساسي‌گري و فرم خواهيم رسيد و حتي در اشعار صفحات اوليه اين مجموعه، بدون شكستن ساختارهاي زبان نمي‌توان به معناي نهفته اثر دست يافت. پرسش اول: اين پيچيدگي فرمي كه از آن سخن مي‌رود و همان فرآيند آشنايي‌زدايي را تشكيل مي‌دهد چيست؟ بازي‌هاي زباني. واژه‌ها بيرون از كاركردهاي ممكن خود قرار گرفته‌اند و در پوسته بيروني از معناگرفتن به خود مقاومت مي‌كنند. زبان اشعار عملا نه نظامي نشانه‌اي است و نه نمايانگر صِرف پديده‌ها. جعل صفت و اطلاق ظاهرا نابجاي آن به ابژه‌ها، مخاطب را به تجاربي نو همراهي مي‌كند: «آبشار بلند پر/ رسم پرواز مي‌كند/ روي تفكر باد». رسالت ادبيات پيشرو تاثيرگذاري بر فرهنگ است، بر احساسات شناخته شده و پيشبرد عواطف به سواحل نامكشوف و تمامي اين موارد به خوبي در «آبي ناگهان» پديدار گشته‌اند. در مجموعه «ترس» چنين رويكردي را مشاهده مي‌كنيم. يا حتي در صفحه 116 «اسطوره پرواز» برخوردي جديد با باورهاي مرسوم دیده می‌شود. در اين شعر ابتدا رخداد معرفي مي‌شود و سپس با بيان فضاي رخداد، مخاطب را به جست‌وجوي دال ترغيب مي‌كند. صفات الحاقي به ابژه‌ها آنان را از امر واقع متمايز مي‌كند و صفات نامرئي وجود و نمودي بيروني مي‌گيرند و حتي دست به اقدام مي‌زنند. توصيفات در تحرك‌اند و بي‌آنكه مورد تمركز قرار بگيرند، زمينه‌ساز رخدادهاي بعدي مي‌شوند. در گفتماني دروني شعر، زبان را نقض مي‌كند چرا كه زبان بيانگر وجود انديشه و تقابل با احساس است. زبان، ابزار انديشيدن است ولي آيا مي‌تواند دستمايه بروز احساس نيز قرار بگيرد؟ اين مجموعه پاسخي روشنگر هديه نمي‌كند و خود در جست‌وجوي پاسخ است.

لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=124411

 

" از فکر های باتو " در روزنامه صبح ایران آرمان

روزنامه صبح ایران آرمان

کد خبر: 16156

تاریخ خبر: ۱۳۹۱ چهارشنبه ۱۹ مهر

علی جهانگیری

 نیمی تاریك، نیمی آفتاب، شاعری كه فكرهای سكوت را در منظری معلق از خطوط و دایره و با دلواپسی هایی از رنگ های شاد و كبود می یابد. با پیراهنی از كلمات بیداری، خواب و معرفت... همه  این ها كه بیشتر می تواند در دهان نیمه باز طرح روی جلد كتاب <<از فكرهای با تو>> سروده های منصور جعفری خورشیدی خود را پیدا كند اندكی از اوست و بسیاری كه ناگفته می ماند. <<خورشیدی>>، حتی با طرح كاملا مدرن روی جلد هم نمی تواند شاعری كاملا مدرن باشد، او را نمی توان به این سادگی دسته بندی كرد. او بیشتر شاعر دغدغه هایی از جنس فاصله است. با این كه برای ایجاد این فاصله ها در بسیاری گریزها و ناگریزها به شالوده ها و ویرانی آنها به عنوان اساس كار می اندیشد ولی این گرایش نیز او را پست مدرن نمی نماید. تجربه  سال ها كار هنری اشعار او در مرتبه ای قرار می دهد كه زیركانه پای مخاطب را به عبور از ساحت ها و شكستن شالوده های معنا می كشاند. گریزهایی استادانه و ناگریزهایی كه بیشتر از آن كه ناچاری باشد، شكلی از حیرانی را بر می تابد سراسیمه ای در فاصله سكوت و سكوت... معمولا ساده آغاز می كند با ظاهری وابسته به سنت های رایج اما با چند وجهی كردن عناصر در میانه  انتهای كار شعر را در دامن مخاطبان ویژه پرتاب می كند. دلم به اندازه دنیاست/ تنگ نمی شود/ از گریز تو (طرح های تكامل ص 23)كه ساده همه چیز را در گریز و بدون هیچ راه گریز باقی می گذارد وقتی به گریز تو می رسد ارجاع ذهنی كار به ابتدا برمی گردد و دوباره به بازخوانی دیگری از متن خوانده شده می پردازد این كه وقتی دلم به اندازه دنیاست چه گریزی می تواند باشد؟ مگر در همین محیط و اصلا چه گریزی؟ از همه  هیچ!  هارمونی معنایی بعضی از كارها به گونه ای است كه انگار مسیر رفتار و حركت ذهنی شاعر تجربه ای است عادی كه هر روز می تواند پیش بیاید و باز هم هاله ای از محال داشته باشد وقتی می گوید: معنای دیگر داری/ اگر نرفته بازآیی/ در این سكون كه تویی-(286 ـ 2 ص 94) ویا: لای علف ها/ كه می روم/ عادت مرا../...در مسیر نرفته/ كه می روم- (عرفان هیجان ص 29 )وقتی می گوید <<در مسیر نرفته، كه می روم>> با توجه به ابتدای شعر كه ظاهرا هر لحظه را ممكن می كند و در انتها تمام ممكن ها محال می ماند و در این پارادوكس ها كه در طیف كلی آثار به چشم می آید مخاطب بر آن داشته می شود كه به واژه ها دقیق تر نگاه كند در پاره ای از مواقع از واژه ها نه به عنوان نشانه استفاده می شود و نه به عنوان اشاره ای به خارج از اشیا در اینگونه موارد واژه به خودش اشاره دارد و بس با یاری گرفتن از پارادوكس و تعلیق نظام نشانه ای تركیب هایی را ایجاد می نماید كه در دو سمت خود فاصله هایی از جنس جدید را تجربه می نماید. دربسیاری از سروده ها با چند قسمت كردن بندهای شعر حركت را از درون به بیرون و از بیرون به درون متغیر می كند و تا حدود زیادی سكوهای تانی و تفكر را از مخاطب گرفته و شكلی دیگر از دو سوی تجربه معنایی را ارائه می دهد.صبح،/ چه ساده/ پشت حصار هر روزه/ به درگاه سینه می آید/ ومات/ در پناه مهتاب/ سمت جنون تن را/ طی می كند- (اسكله های تانی ص 119)در این سروده با عنایت به همان نگاه، صبح بیرونی را به اشراق درون ارجاع می هد و با تركیب <<سمت جنون تن را، طی می كند، قسمت اول اثر را از سادگی خارج کرده و تمام بزرگی ها را به ساده  بودن اتفاق بازگشت می دهد.در بعضی از موارد  هارمونی در موسیقی وحتی معنا خود را بسیار آرام می نمایاند. روایت یك شعر، یك تركیب یا واژه از جهان. اما چند روایتی بودن اثر، دعوت به خوانش های دیگری است از اتفاق های دیگر كه به آن اشاره شد و این روش در كل مجموعه تاثیر خود را بر جای گذارده است به گونه ای كه در پاره ای از اشعار پس از خواندن چند شعر متوجه حضور شعرهای قبل در آثار بعدی می شویم. چند شعر ابتدای كتاب و قسمت كویر كنعان با 16 شعر به نوعی دیگر این حركت را به رخ می كشد. استفاده نسبتا زیاد از نشانه های آشنا همچون خاك، باد، آب، آتش یا عناصر هم ردیف، در وهله اول دایره تنگ واژگان شاعر را تداعی می نماید اما نوع نگاه شاعر بیشتر از آن كه شكل معمول داشته باشد حیرتی را كه شاعر از این واژه ها در میان انگشتانش پرورش داده است در هاله ای از تاویل خواهد یافت حیرتی كه گاه زلال می شود و از آن سو، من حیران به نظاره  من دیگر نشسته است گاه نیز با چند وجهی كردن عناصر بر این باور مهر تایید می گذارد. و گاه اجزای كل یك اثر همین نقش را به عهده می گیرد: وقتی زمین روی سكونت خود/ چرخ می خورد- (رفتارها ص 103)شكل افق دارد/ آغوش لاله ها/ نه این جا، هر جا/ رابطه ای با دشت پر/ لاله می شود/ من لال می شوم! (از فكرهای باتو ص 33)ابهام شاعرانه كارها شاید از نمایان ترین ویژگی های این مجموعه باشد و تا حدودی دلمشغولی های زبانی شاعر را برجسته می نماید. غزلواره هایی كوتاه با عنایتی ویژه به غنای لحن و بیان...ظهر اگر عمود بریزد/ به خلوت كلمه (طعم صدای تو ص 54)ونامی از صورت ناگهان/ در شاخه های راه- (گذرگاهی در محاصره وقت ص 113)بعضی از این شگردهای زبانی حاصل سكوت است و پاره ای حاصل فاصله ای كه بین دو سمت تركیب ایجاد می شود و برخی دیگر حاصل تانی و گاه محصول حیرت است: دانایی شگفت نام/ هلاك می خواهدم/ روی نیمرخ خواب (ماه محض ص 115)ماه ازكدام نگاه/ به آرامی/ از تن تو می گذرد...- (گذشتن ص 91)با این كه تجربیات هنری اش دغدغه سكوت را با احترام به همراه خود می آورد اما به عنوان منی تنها، این مجموعه را آغازی می دانم برای شاعری كه سودای فاصله ها، می تواند هر لحظه از خود رهایش سازد و به فاصله ای دیگر پرتاب كند. كاش دست دیگری/ در من می نوشت- (این جا ص 109).

منصور خورشیدی از آسمان شمال تا همه جا می تابد

 

یادداشتم را با یکی از سوالاتی که در این چند روزه از من می پرسند، آغاز می کنم.
سوال: آیا اگر منصور خورشیدی، شاعرِ تهرانی بود، معروف تر از امروز نبود؟
پاسخ: منصور خورشیدی از آسمانِ آبی شمالِ ایران، نه تنها به پایتخت
بلکه به همۀ قلمروِ معنوی شعر فارسی می تابد.
رضا قنبری عبدالملکی

بی تردید همۀ کسانی که با جریانِ شعرِ حجم گرایی (Espacementalisme) در ایران آشنا هستند،

نام منصور خورشیدی را شنیده اند. منصور تقریبا بیش از چهل سال است

که در شعر معاصر ایران حضور دارد. تاکید من هم در این یادداشت،

بر روی کلمۀ «حضور» است. بنابراین، با توجه  با شناختی که از نزدیک با او دارم،

می خواهم به کیفیت این حضور در طیّ این سالها بپردازم.

ظهورِ منصور در شعر مدرنِ ایران به اوایلِ دهۀ پنجاه برمی گردد، یعنی سالهایی

که نسلِ شاعرانِ اسطوره ای معاصر، کم کم جایشان را به شاعرانِ جوان و نوگرا می داد.

جوان هایی به امیدِ ایجاد حرکت های تازه در شعر، همواره در تکاپو بودند؛

گاهی زبانِ شعرِ گذشته را در آزمایشگاه های تجربۀ شعر خود، تبدیل به زبانی تازه می کردند

و گاهی هم در زمینۀ تصاویرِ شاعرانه به نوآوری می پرداختند.

همۀ تجربه ها و تلاش های شاعران این نسل، تقریبا در دهۀ هفتاد شمسی

به بار نشست و شاعرانِ موفق این دهه، دست به انتشار کتاب هایشان زدند؛

از جمله منصور خورشیدی که با کتابِ «خطابه های کهنسالِ کودکی»

در سالِ 1377 به جامعۀ کتابخوانِ ایران معرفی شد.

از زمان انتشار کتابِ «خطابه های کهنسال...» تا کنون، همواره حضورِ منصور خورشیدی را

در زمینۀ شعرِ مدرنِ ایران، فعال و پُرشور دیده ام. البته حضورِ این شاعر را نه تنها

به لحاظ کمّی قابل توجه می دانم بلکه حضورِ مسلطِ منصور خورشیدی به لحاظ کیفی

نیز غیرقابل انکار است. به جرات می توان گفت، بخش زیادی از آثارِ شاعرانِ حجم گرای جوان،

تحت تاثیر فضای شعر منصور سروده شده است

و این نکته ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. همان نسلی

که منصور در مصاحبه با روزنامۀ آرمان در توصیفشان گفت: «نسل امروز ما

به دلایل بسیار تا اواخر دهه ۶۰ آثار شاعران شعر حجم و موج نو را ندیده و نخوانده بودند،

و این خود فاصله ای بود که بین این دو نسل وجود داشته است. دهۀ هفتاد،

حذف فاصله بین این دونسل بود. تعاملی که بین این دونسل ایجاد شده

موجب گرایش آن ها به کارهای رویایی و شعر حجم شده است.»

آری، امروزه با نسلی روبرو هستیم که کم کم با ظرفیت های شعر حجم آشنا شده است؛

شاعرانِ حجم گرا را می شناسد و با آثارشان انس و الفت دارد. تا زمانی که این فضا

بر شعر ایران حاکم است، منصور خورشیدی هم شاعرِ این موقعیت خواهد بود.

بنابراین، مهم نیست که منصور در کجایِ جغرافیای ایران باشد!

مهم این است که شعرش جغرافیای ذهن نسل امروز را درنوردیده است. 

ساده ترین شکل رابطه با شعر منصور خورشیدی

همه چیز به نفع شعر تمام شد
ساده ترین شکل رابطه با شعر
منصور خورشیدی
----------------------------------
تازه ترین هوای این روزها ، باهجوم رنگ از همه سو در چشم های باز ،

ما را در حیرت نگاه می نشاند  .

تا در تخیل ما روزنه ای باز کند  برای دیدن و خلق رابطه با طبیعت .

شعر می تواند در این مدار، پل رابطه باشد با انسان ، جهان و طبیعت

 تا درخشان ترین تحول تصویر در کلام ، به کمال نسبی برسد .

در این روزهای دل انگیزماه آذر : زیبا ترین تحول گل را به شوکت نگاه شما پیوند

می زنم . متعارف ترین شکل بیان دررابطه با شعر

تا روی بال هزار پروانه ی مهاجر به آن سوی مرزها ارسال کنیم .

وسفیران فرهنگی در جهان شعر شویم تاهستی انسان در جهان مدرن معنا شود !

سپاس من می ماند از دوستان . شاعران و منتقدان که در این بحث شرکت داشتند .
عزیزان :  سریا داودی حموله . مهری رحمانی . نسرین فرقانی
فرزاد میراحمدی . عارف بیژنی . امیر حسین بریمانی . سعید معیری
کیوان اصلاح پذیر . خسرو بنائی . افشین کرد . کورش جوان روح و مزدک پنجه ای 

=========

به حس ریشه و

آشوب برگ‌ها سوگند

کمی پرنده و

تصویر دست و

اندکی پرواز

برای من کافی است

+ + +

طرح ساده‌ی یک گل

با جلوه‌های جدید

لبخند دشت را

سپسِ زمستان مست

می‌شکند

+

تا هوش علف

در صدای باد

بهار دوباره

میان چشم‌ها بنشاند

 منصور خورشیدی

============
جهان

درودبرمنصورخورشیدی عزیزم...زنده باد

به حس ریشه وآشوب برگ ها سوگند

فرزاد میراحمدی

منصور خورشیدی، متولد ۱۳۲۹، شاعر و منتقد شعر است. وی دبیر بخش بررسی کتاب " وبگاه بین‌المللی پیاده ‌رو" و عضو هیأت تحریریهٔ برخی مجلات بین‌المللی است. همکاری در ارائهٔ شعر و نقد شعر در مجلات بین‌المللی از جمله مجلهٔ نوشتا در ایران، مجله قلمک در سوئد، مجله شهروند در کانادا، مجله نگاه در فرانسه و مجلهٔ آفتاب در نروژ و نگارش مقالاتی در کتاب‌های از حاشیه تا متن،حتای مرگ و عبارت از چیست؟ از دیگر فعالیت‌های وی به شمار می‌روند.

منصورخورشیدی چاپ شعرهای خود را از دههٔ پنجاه آغاز کرد. وی دو کتاب چاپ‌شده در کارنامه خود دارد: «از فکرهای با تو» (۱۳۸۰،انتشارات نیم‌نگاه) و «خطابه‌های کهنسال کودکی» (۱۳۷۷،انتشارات خوارزمی)؛ همچنین در سال 1392مجموعه شعر «آبی ناگهان» و در سال 1393 «سجاده روی ماه بینداز» را نیز به چاپ رسانده است .

از این شاعر و منتقد شعر حجم مقالات بسیاری در داخل و خارج کشور منتشر شده‌است. مهمترین مقالات او عبارتند از «از ترس مست شدیم» (در کتاب «از حاشیه تا متن»)، «حیرت عظیم حجم» (در کتاب «حتای مرگ»)، «بررسی شعرهای رویایی» (مجله شهروند، کانادا)، «نقد و بررسی شعر معاصر» (مجله آفتاب، نروژ)، «سوررئالیسم جنجالی‌ترین مکتب ادبی جهان»، «بررسی مکتب‌های ادبی جهان»، «من سوم»، «سرشت باطنی انسان در جهان شعر» و...

از دیگر فعالیت‌های مهم زندگی ادبی او می‌توان به چند نمونه اشاره کرد:

تأسیس مجله بین‌المللی نوشتا] به اتفاق محمدحسین مدل در سال ۱۳۸۴.همکاری با مجله ادبی پیاده روهمکاری با مجله ادبی آوانگارد به عنوان دبیر بخش شعر حجم مقاله فانوسی در پشت پرده در سامانه الکترونیک روزنامه گلشن مهر

از مجموعه شعر " هفتاد سنگ قبر "

 شاعر : یداله رویایی

"شرح خود را پیدا کن

اگر می جوئی

باید که بنشینی

ای دیگر ای خجل

 

در تَرکِ اسم

در شکستن نام از نام " صفحه ی 138

یاد داشتی که " یداله رویایی " در حاشیه ی کتاب خود برای یکی از شاعران نوشته است .

 در شکستن نام " منصور خورشیدی " بود که "خورشید " را در گیومه "---" گذاشتم که سایه ای از شمس باشد .

خواب جنازه در تشییع، و یک ترازوی کوچک بر بالای سنگ تراشکاری شده‌است. و در پائین، بر صیقل سنگ چهرهٔ زائر می‌شکند. بر شکست چهرهٔ «خورشید» که آن‌که می‌ماند همیشه منفعل از مرگ دیگری است. آنچه می‌ماند.

ویژگی های شعر خورشیدی  

به حس ریشه و / آشوب برگ‌ها سوگند

کمی پرنده و / تصویر دست و / اندکی پرواز / برای من کافی است

فرزاد :

 در خاک که می نشینی و بوی قهوه ای و صدای نم آب فرایت می گیرند صدای ضربان نمناک خاک که هم آرامکده جسم است و هم زندگی دهنده ی ریشه ؛ریشه که بسان تنیدگی بسیار خاک را می خورد ودر نفوذ دستانش سینه ی قهوه  ای این آرامکده را می نوردد حس غریب ریتم های متکثر را می نوازد نواختی از جنس حرکت بلوغ رشد و هیجان آغاز وماندگاری وقتی قسم متن به این حس پریشان و تپنده است اینجا حرف با ژرف واژه ها کاری ندارد واژه های ساده گلوی ژرفناکی را می فشارند هرچه ریشه در بستر خاک طی مسیر می کند اتفاق عمیق تر می گردد/آشوب برگ ها دیگر سوگند است بوی باد و رقص هوا و نگاه رنگ در چیدمان نگره در اتفاق انگاره شکل می گیرد شعور برگ با ریشه در هم می آمیزد چه آشوبی است رقصان وگریزان دراین تقابل عمق وارتفاع یکی سینه خاک که مامن زندگی ومرگ جسم است پیش به ژرف می رود دیگری در فشار ژرف به بالا ود ر آشوب رقصندگان هوا وآسمان می اندیشد این رمز انسان یا گیاه یا هواست. دروسعت هوا کمی پرنده واحد اندازه گیری پرواز....پرنده نوع مهم نیست جنس مهم است جنس پرنده و عمل پرواز وقتی در این لوکیشن دست می آید یا از خداحافظی می گوید یا سایه رادر بازی پرواز می بیند دست زدن ها دست هوا کردن ها دست بریدن ها از بودن ها تا شدن ها دست بال نیست پر پرواز ندارد دست شاخه است در رقص آشوب برگ ها اینجا نمی شود دال دست را در حجمی فشرده به پرواز ودر خت وریشه پیوند بزنیم اصلا چرا پیوند بسازیم این عین نشان دادن است از امر رهایی زبان و بازی گرفتن رنگ و حرکت حرکت از عمق به سطح از سطح به عمق ارسطح به بلندا بازهم اندکی پرواز نه همه ی پرواز من کیست که به اندکی پرواز راضی است ...هست من از این همه وسعت و این لایه های همپوشان وتقابل ها می گوید می گوید این رابطه های سنتزی ریشه خاک تنه برگ ...معما گونگی هستی را پاسخی نشاید هست ...اما باریشه درخاک پرواز کردن اندکی دست را از خاک بیرون آوردن کنار کمی پرنده غوغای ازدحام من را سرودن آیا این که من شعر بخواهد دغدغه های فرد را باطبیعت به اشتراک بگذارد آیا اینکه از نگاه من سیال و رها و جزئی نگر به سراغ کران بیکران رفتن دلیل است یا غلظت فهم در لابیرنت واژه ی انسان ..همه ی عین ها ذهن همه بایسته ها شاید همه علتها معلول وبلعکس این ناخودآگاه در خلقت طعم رنگ به سبزینگی برگ به زردانگی برگ به آبی پرواز به خاکی خاک به نفوذ ریشه رجوعی است از نگاهی که شعر است در پیراهن اندیشه که رها و سیال و نگران است از پرپرواز اندکی پرنده کمی پرواز وتصویر دست نه خود دست ....

دوستان حاضر در میزگرد : عارف بیژنی .کیوان اصلاح پذیر . سریا داودی حموله . عادل اعظمی .مهری رحمانی . امیرحسین  بریمانی . سعید معیری . خسرو بنائی و فرزاد میراحمدی

به اعماق کودکی رفتم ...شاعر ...منصور خورشیدی ( ویدئو )

عارف بیژنی

سینمای نقد  منصور خان خورشیدی با نریشن جناب معینی  ...

منصور خورشیدی  در چند ....سکانس کوتاه

سکانس اول ..

شاعری که می تواند مفاهيم انتزاعي ، ذهنی را در ميان تصاوير عيني در یک ساخت هدفمند  ...در فضاي فكري خود  با ابعاد ديگری از عوامل دخيل در شعر پيوند دهد . و با امكانات گسترده ی زبان در جغرافیای هستی ( و اقلیمی خاص خود که طبیعت تمام عوامل سینمایی رادر موقعیت  نوستالژیک زمانی جای داده است )... مستتر در طبیعت پدیده ها ..

افق فکری خود را  با اندکی تغییر در زاویه ی دید از سطح تصویرهای ساده و بصری در برخی شعرها به سمت عمیق ترین لایه های زبان  بکشاند .. تا با عبور از پله های تانی تفکر خود را  تلنگري براي تحول  در زبان شعر کند ."..خورشیدی  از حجم پرید چون پرش های حجم را یک بازی زبانی در حد سفسطه هایی بدون پشتوانه ی معنایافته است ... "

کیوان اصلاح پذیر :

در خدمت فراسپیدم و مفتخرم از شرکت در نقد شعر جناب خورشیدی

فرزاد

یک سوال بزرگ خورشیدی شاعر حجم گرا است ؟

عارف بیژنی

بارها گفتم از حجم پریده است  او سینماگراست

کیوان

خورشیدی متعلق به وادی شعر دیگر و نوعی از شعر حجم است

کیوان :

شناخت و نقد و برقرار کردن ارتباط با شاعری که در سایه و تصویر سنگین حیطه‌ی شعر حجم نفس كشيده و در یک شیوه یی مجزا ارتقاء یافته و باليده است ، به تناسب ذاتی کلماتش، خاصیت زبان و بیان ماهیتی‌‌اش، به روش دیگر آثار موجود در شعر معاصر نباشد.

در واقع می طلبد تا همان گونه که شاعر دیدگاه و نگاهش را نسبت به کلمه تغییر داده و زاویه‌های دید خود را نسبت به کارکرد های کلامی بازکرده، مخاطب یا منتقد اثر نیز، از پیش فرض هایی که همیشه مدنظرش بوده دست بردارد و از دریچه‌ای ديگر به اثر نگاه کند.

و نیز منصور خورشیدی راباید شاعری دید که حجم راسکوی پرش قرارداده است ..تا شیوه های بیانی خویش رادر یک نگره ی شخصی مولف با شیوه هایی مبتنی بر نوعی اعانت از زبان سینمایی بنامی کند

فرزاد

من براین باورم خورشیدی خود مانیفست را فهمیده با این تفاوت که شعر او زبان نیست و خواننده خارج از خوانش به تماشا هم می نشیند . شعری که درک بصری را به تامل فرامی خواند شاید لفاظی را نبینیم اما نوعی فرار پران بودن .جهش .پرش . و نگاه را می بینیم

کیوان

شعر حجم اگر بطور کامل رعایت شود راه تاویل ها بسته می ماند و شعرهای خورشیدی هم شامل شعرهای خالص حجمی و هم شعرهای بازگشت به عینیت با چاشنی حجم است .

 

فرزاد

در میزگرد جناب رویایی خدمت شما عارض شدم که راه تاویل بسته نمی شود ونمونه ها آوردم در اینجا نیز نوع تاویل یکی از شعرها که به وسعت تماشاست را گذاشتم

سریا داودی

شعر  خورشیدی   بیشتر بر تجارب فردی بنیان نهاده شده است. و  بر خلاف عده ای که شعر خورشیدی را حجم می دانند،  و عده ای هم  خورشیدی را  از حجم بریده می دانند . به زعم من شکل و فرم آن هیچ گونه وابستگی به  المان و عناصر زبانی شعر حجم ندارد، گاهی در بعضی شعرهای خورشیدی دررابطه ی بین کلمات  چند حواس همزمان را تحت تاثیر قرار می دهند،

و اینجا شعرش به سمت شعر دیگر می رود! .وحدت فرم و معنا گاه منجر به تشخص زبانی می شود،این جا شعر به سمت شعر ناب می رود!معمولا به شاخص های حرکتی در شعر می پردازد و  کشف عناصر نامتجانس در شعر ها سبب جان بخشی به اشیا می شود......اینجا خورشیدی می تواند خودش باشد

. ..../در قامت تو/قد می کشد/حقیقت اشیا/از مجموعه " آبی ناگهان "

عارف :

در خصوص  حجم قبلا گفتم ..

علیرغم تاکید بسیارعمیق حجم گرایان به فرم و معنای موجود در کلمه و  تعمق و تاکید برآن که این عمل منجر به پدید آوردن آثار دوباره ای می شود که به همان صورت عمیق، به بیان رسیده است اما  باید تاکید کنم حجم گرایان، آنقدر در کلمه و بازی  و معنایش غرق  می شوند تا نبض هستی شعر دوباره برای كلمه رقم بخورد و بدون اعاده ی معنایی درونی از ان در رویای یک  حجم هندسی به تماشای تصویر های سه بُعدی بنشينند.که خود نیافریده اند بلکه مولود انرژی ذاتی  کلام  است

کیوان :

خواهشن نقد و نظر با مصادیق شعری با شد

به نظر من شعر حجم یک شعر فرمیک خالص است که فقط حظ صوری دارد اما فاقد کارکردهای دیگر شعر و ادبیات است مگر اینکه در آن تجدید نظر شود و خورشیدی در شعرهای موفقش توانسته با خروج از حجم خالص و ترکیب حجم و شعر عینی به این موفقیت نائل شود

خسرو بنائی :

بله مواففم و من در ادامه بحث مصادیق را ارائه خواهم کرد

سریا :
شاعر سعی دارد که متفاوت باشد، ولی با این نگاه متمایز  به حجم نزدیک نمی شود،من  این وابستگی و یا هم بستگی را در شعر ایشان ندیدم،بلکه این المان و عناصر  شعر موج ناب   و شعر  دیگر بیشتر نزدیک است.

شاعر در این رگه های تقابلی و تقارنی ناب  به مفاهیم جدیدی می اندیشد. موتیف های به کار رفته شناخته شده هستند،به این شعرهای کوتاه  به سمت هست مندی های اوبژکتال می رود... ملاحظه بفرمایید...

" سقوط هفت ستاره /روي گور وگياه/زیر نگاه ماه/رنگين کمانی/در چهار گوشه ي آسمان/با حلقه هاي رنگ کمين می کند "

از مجموعه ی " آبی ناگهان "

کورش جوانروح :

همیشه برای شاعرانی که متصف به جریان خاصی بوده ،یا براساس الگوی خاصی نوشته یا می نویسند در تحلیل و واکاوی جهان شعریشان گذشتن از سدی بنام سبک یا جریان وجود داشته واین مسئله بغرنجی می شده برای شاعران مستقل که در اثبات رفتار خودبسنده شان با شعر می ماندند یا در محاقی از فراموشی تلاش فراگیرشان در گسترش ابعاد جریان مربوطه به نام بنیانگذارانشان تمام می شده ست .مفهوم شعر ان هم شعرحجم خود درگیر ابهامی گسترده ست که آیا ما با شعر طرفیم یا فلسفه شعر.؟

آیا ما منصور خورشیدی را بعنوان واحدی مستقل می خواهیم مورد بررسی قرار دهیم یا براساس پیش فرض شعر حجم ؟ ابهام درابهام که مسیر کشف او را به انحراف می کشاند .شاید برخوردی استقرایی بتواند از ابعاد کار او بهتر رونمایی کند و ازنشانه های انبوه در شعرهایش شروع شود که آیا اومنحصر به فردست ؟ آیا دراین استقلال رفتاری شعر خاص می نویسد؟ اگر می نویسد که کدام نحله فکری نزدیک ست ؟ اگر او براساس نشانه های قابل تاویل حجم سراست از چه ترفندهایی بهره برده واززیر یوغ نامی چون رویایی درآمده ست؟

به نظرم او شاعری دینامیک ومستقل بوده وبه جای شعر فلسفی شعر خاص می نویسد که بین موج ناب و حجم در نوسان ست ولی شعرش شعر خاص می باشد چون از جهان بینی خاص بهره می برد و معناهای خاص از پرش های تصاویر ومعانی چرخشی و فضاهای لایه لایه تولید می کند که از او نمایی از رفتار منحصر به فرد بوجود می آورد اما الگوی رفتاریش درشعر  بایک  بن مایه درست قالب ریزی شده ست و آن درک درست از شعر و سرایش شاعرانه ست اگرچه گاهی رفتار مصنوع هم در رفتارش قابل ردیابی ست.
امیر حسین :
اکثر اشعار خورشیدی دو قسم دارد. نیمه نخست یک رویداد روایت می شود و در مقام دال قرار می گیرد. نیمه پایان مدلولی ست که سرراست ارائه و شعریت در آن اوج می گیرد و معناسازی به تعویق می افتد.

 

کیوان :

اگر اجازه داشته باشم متنی درباره ی شعر دیگر و بخصوص شعر حجم نوشته ام که ارائه می کنم و سپس با دو شعرخورشیدی به مصداق خواهم پرداخت  یکی از خصایص مشترک این دو در شعرهایی که می کوشد خود را از قید هر تعینی حتی تعین زبان برهاند همان بستن راه تاویل است به این مثال از " آبی ناگهان " توجه کنید :
" این ماه ماندگار / از تبسم آفتاب / با ثانیه از سال / آویز می شود / باز باران برگ و /
 لبریز خنده ها / پشت سیاه ترین / سلطنت نور /
 جنب گلستانه ی صدا / با رعنا ترین لاله / میان سبک ترین آبی ها "

سریا

در مجموعه ی آبی ناگهان جسارت های زبانی مفاهیم کنش مندی را به ذهن متبادر می کند.شالوده شکنی، هنجارگریزی،آشنایی زدایی های لفظی و معنایی  سبب رمزگشایی نظام زبانی می شوند. اما گاه هم  واژه ها را به مسلخ استحاله می برد. تا بر لایه های زبانی بیفزاید

فرزاد :

چه کسی وچه اصراری است همیشه از حجم بگوییم . شعر خورشیدی را می خوانیم .
حجم است یا دیگری چه ربطی به شعر دارد . این مهم در میزگرد رویایی هم تکرار شد .
که حجم هست نیست شعر هست .

کیوان :

ناچاریم از حجم بگوییم به این دلیل که خورشیدی خود را شاعر حجم می داند

سریا :
بعضی مضمون ها نقش تصویری اساسی دارند و چند مفهومی  زبان تصویری به  فهم ابژه گی به دیالکتیک فراشخصی  بستگی دارد.

کیوان  : و اتفاقا همینطور هم هست

فرزاد "  شعرش یا خودش

سریا :

دوستان بفرمایند که بر اساس چه تفکر ادبی فکر می کنند که شعر جناب خورشیدی برگرفته از شعر حجم هست ! آیا به مصاحبه های ایشان  و به نوشتارهای  تعدادی از منتقدان اکتفا کرده اند یا طبق تحقیقات تحلیلی به این نکته  مهم رسیده اند؟

کیوان : شعر خورشیدی حجم گراست و اگر اجازه باشد از این موضع به شعر خواهم پرداخت

خسرو :

درود خانوم حمو له این هستی مندی ابژکتیو کلی نیست ؟ چرا ابژکتیو قادر به تجربه درونی و زیست جهان اش برود به خاطر آن است که او مقید به تصویر تجربه شده فردی نیست و تصاویر در هیئت کلی می ماند ؟

سریا : من همین را می گویم گیرم خودشان هم بگویند

فرزاد : ما که متن خورشیدی را می خوانیم

کیوان :

متن خورشیدی بدون توجه به نظریات ایشان حجمی است

فرزاد :

این مهم تر هست وبحث را به سویه های انضمامی تر از ویژگی های شعر می برد تا از خلل شعر ها به گزاره های تئوریک برویم

مهری رحمانی :

من از جدیت شما در نقد لذت می برم  و این که فقط به متن می پردازید و حتا تایید یک شعر را با تحسین همراه نمی کنید و این خوب است . چون به درستی تنها چیزی که مهم است متن است و زمان آنرا انتخاب می کند . زیستن با طبیعت تنها راه نجات بشر است..

خسرو : کیوان جان منظورتان از ویژگی حجم در شعر منصور چیست ?مثال بزن

سعید معیری :

از چهار شکل کار بردی کلمه شکل مجازی کلمه در شعر مهم است و ساختار نحوی و تا حدودی هم نشینی و سر آخر نام ها و کلمات . منصور خورشیدی در مجاز سازی استاد است . حقیقت زنده در شعر خورشیدی تصویر تاخیری دلوز را( برای مثال) ایجاد نمی شود . حقیقت زنده !
جهان طبیعی منصور جهان ابزاری ست. طبیعتی ابزارمند و افسار زده که مولف بر پشت رل سوار است . به واقع فکر کردن اشاره به طبیعت یعنی خود طبیعت؟

شعر منصور طریقتی ست و از این جهت ارزشمند است که در تئوری رسیدن به ادبیات ما را تا نیمه راه لااقل همراهی می کند . شعر منصور از متافیزیک عبور کرد تا حدود زیادی و در وادی فیزیک ماند  بدل به عریانی شد . پوست کند از فهم عقلی
فرزاد :
نگاه من به جهان او تسخیر طبیعت نیست زیستن با طبیعت است شناخت شناسی و این نگاه متافیزیکی به پدیده ها نوعی پرسپکتیو ویرانی است این را کمی در نگاهتان ملاحظه کنید نگاه ما خیلی شطرنجی وسیاه وسفید است

عین الیقین وحیرت یعنی شناگری و بهت این جا را باز کنیم . نقطه اشتراک درد مندی من فرا سپید را فرا میخوانم به عبور از ذهن گرایی

موافق هستید که شعر جناب خورشیدی حجم نیست جناب رضا زاده ؟

مهدی رضازاده : شعر خورشیدی . شعر حجم است . درود بر بانو حموله..موافقم

خسرو جوان روح : درود بر اقای خورشیدی عزیز....

پوران کاوه :

با سپاس از منتقدان گرامی . شعر جناب خورشیدی اگر حجم نیست اما :
" سطح سپید سینه
سیاه از حرف می شود "
عارف  : خورشیدی شاعر حجم نیست 

خورشیدی شاعریست که  بنوعی می توان  تلفیقی  از نگرش  عارفانه و زبان و خوانش سینمایی و نیز سرایش بر اساس کارکردهای این تکنیک رادر آن دید .علیرغم استفاده از کلماتی که تداعی پرواز و پرنده در شعرهایش رادارد اما به کارگیری این عناصر تاکیداتی  ست مبتنی ..بر نوعی دیگر از تکنیک های سرایش ،

 به عنوان مثال  نگاه به عنصر باد در این شعر خورشیدی در نوع زبانی اش رابنگریم . پرداختن به عمق اشیا که منجر به ایجاد تفکر در متن می شود، چیزی نیست که تنها خاص یک شاعر قلمداد شود. به فراخور محرکات بیرونی هر شاعر ، چنین رویکردی در آثارش دیده می شود.

اما شعر خورشیدی سعی دارد تا تلفیقی دیگر را تجربه کند. توجه وی به عناصر طبیعی ـ که می تواندئ بر مبنای زیست محیط زندگی اش شکل گرفته باشد ـ  و شباهت هایی که هر عنصر به عنوان رکنی جدایی ناپذیر از زندگی انسان در زیست گاه اقلیمی اش  با دیگر ارکان زندگی می تواند داشته باشد، شاید از مهم ترین مواردی ست که ذهنیات شاعر را به خود مشغول کرده است.

به عنوان مثا ل : می‌توان به نوع استفاده و معنابخشی‌های شاعر از عنصر باد در نوع  حجم گرایانه با کمک مدیوم سینما اشاره کرد . باد و حرکت سریع‌آن" پن "  عنصری‌ست که به خوبی شدت عبور را نمایان می کند. شاعر در اولین شعر مجموعه، با استفاده از این عنصر عدم ثبات و شدت معصومیت را نشان می دهد:

 روز می‌گذرد" روایت تصویری  در یک  نمای بلند    لانگ شات"

تا دیروز رفته در نفس‌های باد" فلاش بک معنایی "

شماره شود." دیزالوهای متعدد از گذشت زمان و روزها "

باد و حرکت سریع‌اش مجاز از زمان از دست رفته می شود. عنصری‌ که بخوبی شدت عبور کردن زمان را نمایان می کند. و یا دوباره باد و هیاهوی دیوانه وارش، شاعر را به سطرهای:

" دیوانه‌ای با پای باد / می‌رقصد " رسانده است. دقت در این سطرها، حکایت از هوش شاعر و توجه‌اش به پیرامون و تاثیرات‌ آن در ذهن تصویرساز اوست.

 به استناد آنچه بیان شد، چندان غریب و دور از انتظار نیست اگر استدلال کنیم خورشیدی، شاخه ای بر مبنای حجم در شعرش آفریده است که تنها شعر حجم نیست و با تلاش های مستمرش توانسته آن را به شعری بدل کند که از هر لحاظ قابل اعتنا باشد. شعری که خاص خود اوست و زبان او را دارد و بطور مداوم در حال آفرینش حادثه در زبان است.
فرزاد میر احمدی : برای اثبات  چند شعر از منصور خورشیدی ، فراتر از تجلی معنا

از مجموعه شعر " آبی ناگهان "

1

هلال کوچک ماه

با متانت رفتار تو

گذر می کند از من

 بارانی از جماعت حاضر

و می بارد

از هنگامه های درون

تا جفت جوانه ها

سپسِ وسوسه های نهان

نرفته های مرا

 با تانی طی کند

 میان کثرت احساس

از تجلی معنا های دور

هنگامه ی عبور

2

دیگر نمانده

رویش هیچ ستاره ای

روی دوایر درهم

اما ، حسی از آن

می ریزد هردم

دور از هم

پُر از هوای پریدن

و می ماند

تصویر زیبای او

اندک اندک ، میان تن

تا رویش دوباره ی

همین دوایر درهم

3

بهار کودکیِ آن سال های دور

با اسب های رمنده

که یال در سیاهی شب

می تکاند

گفت و گوی راه

فرصت از پلک ها

می گرفت

اینک با کاروان همراه

و زخم گام ها

فیض بزرگ دیدن

جهت از جنبه های

هیچ

می گیرد

4

از ضلع سپید وقت

به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی

وقتی فاصله های رسیدن را

اتفاق های پیاپی

پُر می کند

ترس در صدایم زیبا

می نشیند

آن گاه که –

بر آستان تو ایستاده اَم

روی واژه ها ی افراشته

با تکه هایی از آب

و تکه هایی از آبی

و اندکی از بهانه های

هوش

5

با نفس تو طی می شود

هوای این همه راه

تا ماه

میان نفس های خسته

می روید

صورت زیبای بال

از کمال همیشه می افتد

با او ، بی هیاهو

بگو

پَرهایی که در باد

ریخته اند

پرواز دیگری دارند

6

فتنه های تن

از عطش همیشه برخاست

کنار هفت پَر سوخته

وقتی که بال ها

طنین صدا را

در عرصه های دلپذیر

درازتر از طول راه می گسترانند

نفس از دو سو

طول رگ ها راطی می کند

بی درنگی در فضای

 باز

تا راز دوباره ی پرواز

آغاز شود

وسط فتنه های تنی

بر خاسته از عطش

حادثه در حرف را

درحاشیه ی سینه

سپید می گذار.

آبی ناگهان ، نقاشی " امپرسیونیستی "

آبی ناگهان بر بوم نقاشی

نگاهی به مجموعه شعر ( آبی ناگهان ) منصور خورشیدی

آیدا مجیدآبادی

انواع هنر از زبان واحدی تبعیت می کنند که در بردارنده ی بخشی از تجربیات زیست شده ی بشری است.

هنر های مختلف با وام گیری ظرفیت های یک دیگر جهانی را پیش روی ما می نهند که از ورای منشور ذهن و اندیشه قابل تجزیه و بررسی است.

نقاشی و شعر از جمله هنر هایی هستند که به واسطه ی بهره گیری از تصویر میتوانند تأثیر گذار مستقیم و غیر مستقیم یک دیگر باشند. آنچه که ذهن نگارنده را به سیلان در انواع هنر واداشته، دریافت هایی است که از مجموعه شعر ( آبی ناگهان ) منصور خورشیدی به دست آورده است و این دریافت ها پرده هایی " امپرسیونیستی " از غالب این اشعار پیش روی ما می نهد.

" کلود مونه " و پیروان او با به کارگیری ظرفیت های تلاقی رنگ و نور بافت های طبیعت را به پرده های نقاشی کشاندند. رسم این پرده ها میسر نمی شد، مگر به واسطه ی فرود آمدن ضرب آهنگ های تند قلم، چنانکه بسیاری بر این باورند که اگر یک نقاشی " امپرسیونیستی " را از نزدیک مشاهده کنیم چیزی جز گلوله ها و برجستگی های رنگ نخواهیم دید و برای کشف اشکال به دست آمده از تبلور رنگ ها باید آن اثر را از دور نگریست.

به نظر می رسد که اشعار مجموعه شعر " آبی ناگهان " تشابه عجیبی با نقاشی های " امپرسیونیستی " بر می انگیزد. گویی در هر تکه از شعر" خورشیدی " یک پرده ی نقاشی نهفته است که واژه های آن در تصاویری سیال قرار گرفته اند و خود تصاویر نیز در فضایی از رنگ، نور و هوا شناور اند. به طوری که وقتی ما به شعر نزدیک می شویم دچار سر در گمی و سیالیت می شویم، اما وقتی نگاهی کلی بر ساختمان اشعار می اندازیم با تابلویی شگفت و رنگارنگ رو به رو می گردیم که تصاویر خود را در هاله ای از نور به جلوه در می آورند:

" آن ‌گاه ستاره‌ای از دور
در اضطراب دقایق
نور به فکرهای پراکنده
می‌ریزد"

یا:

" کوهستان حس
خیمه بر
دست‌های تو می‌زند
وقتی  گیسوان باد
میان طلوع مضطرب نور
پراکنده می‌شود"

تصاویر شعر"منصور خورشیدی " در سیلانی از نور و رنگ و هوا به سر می برند و گویی شاعر، واژگان  را در فضایی سورئال به متن پاشیده است، درست شبیه کاری که  نقاشان "امپرسیونیستی" با پرده های خود می کردند، تا جایی که برخی بر این باور غلط بودند که آنها رنگ را به کمک یک تپانچه روی بوم شلیک می کنند،
 چراکه تشخیص ضربه های کوتاه و منقطع قلم از فضای نزدیک میسر نبود و اشکال در دریایی از رنگ و نور و هوا به نظرمی رسیدند.

" تب تند آب
با دایره‌ها منور
چشم نهان
میان شن
باز می‌کند

حباب در امتداد باد
شکل آه می‌شود
آن گاه تلنگر باران
آب تمام دریا را
با نبض تند ماهی
خواب می‌کند"

همانطور که نقاشی های " امپرسیونیستی " به عکس شباهت دارند، اشعار " منصور خورشیدی " نیز به آلبوم عکسی می مانند که می توان پویایی و سیلان تصاویر را در اجتماعی از کلیت عکس مانند، منعکس دید که هر شعر را به تکه هایی از تصویر بدل کرده اند. چنان چه در شعر بالا " آب " در چند تکه ی عکس مانند به تصویر کشیده شده است، تصاویری متحرک که در نور ها، حباب ها، باران و ... به سیلان در آمده و در چند تکه عکس منفرد اما منسجم به ثبت رسیده است و روند قطره تا باران را به ذهن متبادر می کند.

نور و رنگ سیال که چون پرده ای شفاف بر تصاویر شعر" خورشیدی " کشیده شده اند گاه فضایی کاملاً رؤیایی و حتی رمانتیک به شعر می دهند تا جایی که خود شاعر نیز در این فضا تکثیر می شود و زمین و آسمان و زمان و بی زمان را به واسطه ی نور و رنگ به هم پیوند می دهد:

" اکنون که تاج گل
آراسته قیام می‌کند
خوشا به حال ماه و
ستاره‌های جوان
که راه به سمت آسمان
باز می‌کنند

" نبض آب را بگیر
مرا میان آینه
تکثیر کن
زیرا، نفس یوسف
در من می‌روید"

لازم به ذکر است : کتاب "  آبی ناگهان " که توسط نشر کندو در سال 1391 منتشر شده بود .
 از سوی انتشارات فصل پنجم در سال 92 تجدید چاپ شده است.

 

رابطه ديالكتيكي منصور خورشيدي و يدالله رويايي



رابطه ديالكتيكي منصور خورشيدي و يدالله رويايي

رضا عبدالملکی

هرچند كه فرمانرواي كشور «شعر حجم» يدالله رويايي است و بهترين نمونه هاي اين سبك را بايد در اشعار او جستجو كرد اما ويزاي ورود به اين كشور را منصور خورشيدي برايم صادر كرد و من از طريق شعرهاي او شهروندِ «شعر حجم» شدم. به عبارت ساده تر، ويژگي هاي تصويري و زباني شعر منصور توانست مرا با لايه هاي پنهانِ تئوري اسپاسمانتاليسم آشنا كند. در رابطه با شعر نو نيز همين اتفاق افتاد و من بنيانگذار شعر نو يعني نيما را از طريق شعرهاي «م. اميد» و «م.سرشك» شناختم. خوشا به حال بنيانگذارانِ سبك هايي كه پيروانِ هنري شان توانستند حافظه نسل هاي متعدد را سرشار از شعرهاي زيبا و ماندگار كنند. البته تفاوت بين سبك هاي جاويدانِ شعر معاصر با سبك ها و موج هاي دروغينِ امروز در همين نكته است؛ شعر نيمايي، شعر سپيد، شعر حجم و ساير جريان هاي اصيلِ امروز با تكيه بر پيروانِ هنري شان توانستند ذهن و ضمير مخاطبان ايراني را تسخير كنند اما سبك هاي دروغين شعر امروز كه موفقيتي در عرصه فرهنگ معاصر ما پيدا نكرده اند، قطعا بي هنري شان را بايد در چارچوبِ بي هنريِ پيروان شان تحليل كرد.

بنابراين مي خواهم منظورم را با اين جمله كامل كنم: هر يدالله رويايي نياز به منصور خورشيدي دارد. هر نيما يوشيج نياز به اخوان ثالث دارد و همين طور اين رابطه دو طرفه در بين همه بنيانگذران و پيروانِ سبك هاي شعر امروز موجود است. شما تصور كنيد اگر شعر حجم در محدوده مانيفست حجم گرايي و كتاب هاي يدالله رويايي باقي مي ماند، آيا رواج و اعتبار امروز را داشت؟ آيا اگر شعر نيمايي در محدوده تئوري هاي نيما و اشعارش باقي مي ماند، به اندازه امروز، مقام و جايگاه داشت؟ از نظر من پاسخ به اين سوال ها منفي است؛ يعني اگر اخوان ها و سرشك ها و اسماعيل خويي ها نبودند، جريان شعر نيمايي به اين اعتبار نمي رسيد؛ همان طور كه اگر منصور خورشيدي ها و بيژن الهي ها نبودند، جريان حجم گرايي در ايران تا به اين اندازه موفق نمي بود.

------------------------

یهودای کدام سلسله

http://m-bibak.blogfa.com/tag/%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af%db%8c

وب سایت محمد شیرین زاده

شعر هائی از شاعران ایران و جهان

حیرت خاک : از مجموعه ی " سجاده روی ماه بینداز"

حیرت خاک : از مجموعه ی " سجاده روی ماه بینداز"

منصور خورشیدی

------------------------------------------------

" بوی یاس می‌روید

با عطر تازه‌ی باران

میان تَرَک‌های خاک

فریاد می‌زند کویر

بباران شبنمی را

که صبح به انتظار آفتاب

دهان باز می‌کند

و چشمی که بی‌تاب

پلک می‌گشاید

تا میزبان اشک و

شبنم شود

هنگامه‌ی آه "

 

 

 

 

تعویض و تغییر نگاه در زاویه ی دید

 

نه از جنس شستشوی چشم ..بلکه انتخاب لنزهای زوم با تایمرهایی نه از جنس ثانیه و یا
دقیقه بر حسب طی مسافت در طول ، بلکه حرکت درونی و جوهری که شاید در مقیاس زمانی
ثانیه ها رابُعد دهد و حجم زمان را درانذازه هایش به انتظار شاعر ببخشد تا به درون هستی
برود گردشی کند در همه ی ابعاد آن و باران رادراندازه های شبنم حس کند و بنشیند در تسخیر
وبعد خدایی کند و فرمان دهد

بباران شبنمی راکه

صبح به انتظار آفتاب دهان باز می کند

و دوباره معنا کند ...نه بامعیارهای معنا بخشی کلام ...که کلام رابه معنا متر کند و زباندر
تجسمی بر زندگی پیرامون جان ببخشد

وقتی کلمه زنده می شود در شعر شاعر از سطح و عکس خارج می شود و به ارتفاع
و حجم می آید وجود ش با حرکتی انیمیشن وار به جستجوی معنا برمی آید و نقش های
متفاوت را انتخاب و دران فرو می رود ...اینجا همه زنده اند و درهم پوشانی یکدیگر ...‌شاعر
طبیعت خدا ...کلام و زبان و معنا و .....تناسب و زیبایی و وجود و در سرسام گرفتگی افزون انرژی

درد راکه سر بکشی شاعری می شوی از جنس وجود و زندگی دیگر شعر نمی گویی که شعر
را در مکانیزم تنفس گونه بازدمی می شوی از دم وجود که نشئه ی اکسژن دربافتی از حس و
ادراک مفهومی و حتی دی اکسید کربن هم سرشاز است چون شعر تودرتو دورزده و ...
جانت راشسته و بیرون امده .‌‌‌‌‌‌‌

....هرچشمی که بی تاب

پلک می گشاید

تا میزبان‌ اشک و شبنم شود

هنگامه ی ..ً.آه ...‌‌

و عجب زندگی و‌حضوری دارد این آه ! که شاعری چون خورشبدی وقوف کامل به
افسانه ی آه دارد و اینک حان گرفته .....‌.. در هم پوشانی با دیگر انواع زندگی در تولدی دیگر با شعر
 
                                     با تشکر - عارف  بیژنی

 

خلق موقعیت در پیکره ی زبان منصور خورشیدی

نگاهی به شعرهای کتاب "از فکر های با تو"

منصور  خورشیدی؛ انتشارات نیم نگاه 1380

سید حمید شریف نیا

خلق موقعیت در پیکره زبان

آنچه به نام حرکتِ واقعیت در سیالیت ذهن جاری می شود در صراحت  بيان ، فاصله گذاری و درک صریح روابط شاعر با پیرامون اش نهفته است. روابطی که در لایه های خود با تخریب لایه های موجودش به تلاشی در جهت زایش فرزانگی ختم می شود. زایش فرزانگی و خلق اضلاع معرفتی است که نه فقط در حیطه واژگان و "شکل" ایجاد می شود بلکه آنچه این فرزانگی را به اتفاقی مجرد تبدیل می کند کوتاه کردن فاصله بین اشیاء و غایت مندی تصاویر اشیاء در ذهن شاعر است. جهان اطراف شاعر جهان فرزانگی اشیاء است و کشف این فرزانگی، کشف غایت مندی جهان است.    

"از فکر های با تو" کشف رابطه مندی تجربه هایی است که در باز آفرینی و هم زیستی شاعر با جهان پیرامون اش اتفاق می افتد. این باز آفرینی در بُعدی از جهان صورت می گیرد که تجربه های پدیدار شناسانه به مثابه بازسازی یا باز خوانی مجدد جهان نیست بلکه کشف فرمی از جهان است که جهت نگاه شاعر را می سازد. منصور خورشیدی وسوسه هایی از نوآوری و حیات بخشیدن تازه به جهان را در نگاه ظریف "از فکر های با تو" ارائه می دهد.

شعر منصور خورشیدی به مثابه سکوی پرتابی است تا آن ِ هستی شناسانه تجربه های زیستی اش را ارائه دهد. تجربه های زیستی شاعر قابلیت خود باروری و به اشتراک گذاشتن را دارند و این قابلیت حجم گونه است که می تواند بی مرزی شعر اسپاسمان را بسازد. شعر منصور خورشیدی قابلیت معماری و خلق "تن"(body) می کند. به زبان ساده تر شعر خورشیدی شعر گذار است از واقعیت به ورای توقع واقعیت. به آنچه در مسیر واقعیت است. زمانی که شاعری ادعای خلق واقعیت می کند از حقیقت واقعیت دور افتاده و به نظرم شعر حجم فاصله این واقعیت را کوتاه می کند.

شعر منصور خورشیدی موقعیت ساز است نه واقعیت ساز به آنچه سایه ای از پرش های هیجانی می نامم. این پرش ها کانال هایی می سازند که جهان را از منظری دیگر قابل دیدن می کنند. منظری که توسط شاعر کشف و ارائه می شود.

اهمیت کار شاعر در این کتاب ارائه فضا ها و وسوسه های زبانی صرف نیست بلکه ارائه فضایی است تا واژگان و روابط بین آنها آزادانه زمینه ساز پاساژهای متعدد برای رسیدن به ترکیب بندی و پیکرسازی موقعیت باشد نه حجم به معنای موقعیت با بدنه ای ملموس.

حجم تصویر هندسی موقعیت در پیکره زبان است. منصور خورشیدی در این فضاسازی ها حجم نمی سازد و به نظرم کج فهمی است اگر اینگونه برداشت شود که شاعر اسپاسمان به سنتز موقعیت هایی می پردازد که برای فرزند زبانش یعنی "نگاه" چفت و بست بسازد. شعر منصور خورشیدی  معماری کشف فضاهاست، فضایی که در ذرات لغات و پهلوی زبان قرار گرفته است. شاعر با جوهر شعری به تبیین و تکوین حسی لغات و گذار از جهان به متعهد کردن جهان می پردازد.

قانون پریدن

از زبان تو

شکل می گیرد

میان رفت و آمد ِ

هجای بلند بال  (ص48)

منصور خورشیدی مخاطب را به تعهد و پذیرش کشف جهان خود و تجربه پدیدارشناسان اش دعوت می کند وقتی "هجای بلند بال" به صورت یک قانون بیان شود. شعر های این کتاب موقعیت در موقعیت است. تنیدگی شخصی و هستی پیرامون شعر که توسط ماهیت اسپاسمان شاعر تعریف می شود.

در شعر "رودبار" زبان درون مایه اندوه را از حقیقت و رویا برای بیان رویداد به هاله ای گسترده و تخیلی زنده سوق می دهد تا اضلاع خیال در غرابت معنا فاصله نامانوس واقعیت را کم کند و حس دگردیسی در ماورا واقعیت رخ دهد. حس دگردیسی در حرکت است و به حرکت وا می دارد، با نا آرام دست دارد و در حیات تازه راه خود را باز می کند.

شعر رودبار مثال کاملی از آنچه گفتم است. از خلق معنا در فضای آن طرف تر از رودبار؛ آن طرف تر از مرگ!

تا نفس سنگ

سفر مرگ آغاز کند... (رودبارص 49)

 

ادامه نوشته

در گفت‌وگو با «بهار» منصور خورشیدی

 منصور خورشیدی در گفت‌وگو با «بهار»

رؤیایی ، معمار شعر حجم

امیرحسین بریمانی- خبرنگار
 افلاطون سرودن شعر را خطرناک می‌داند چراکه شوریدگیِ شاعر را به مخاطب انتقال می‌دهد

و حتی او را به بی‌قانونی و آنارشیگری سوق می‌دهد؛ اما اگر احساس‌های نهفته

در شعر دچار پیچیدگی‌های فُرمی شده باشد، ما به تعدیلِ احساسیگری خواهیم رسید.

در اشعار منصور خورشیدی، بیان فرمیک یک وضعیت شاعرانه نوعی از فاصله‌گذاری

میان فرم و محتوا ایجاد کرده است که خواننده را مجاب به لغزش میان این دو خواهد کرد.

لغزش پایان‌ناپذیری که به عدم قطعیت در دستیابی به معنا خواهد انجامید

و ماندگاری شعر خورشیدی را تضمین می‌کند. منصور خورشیدی را

به‌عنوان شاعری آوانگارد می‌شناسیم که دغدغه حجمی خود را حفظ کرده است.

حال این سوال درمقابل ما خواهد بود که شعر حجم در دهه نود نیز

پتانسیل رویکردهای نوین به شعر را در خود دارد یا خیر.

دراین گفت‌وگو همچنین به موضوع شعر حجم و شعر خورشیدی پرداختیم

و سعی داشتیم تفاوت یا شباهت میان این دو را تبیین کنیم. 

در گفت‌وگویی از یدالله رویایی به‌عنوان شاعر همه زمان‌ها یاد کردید.

حال آیا شعر حجم را نیز همه زمانی تصور می‌کنید؟ منظور من البته در آفرینش است.

امروزه پس از گذشت چند دهه از مانیفست حجم، شاعران کمتر به‌سمت نوشتار حجمی می‌روند

یا اگر هم مولفه‌هایی از حجم را خودآگاهانه به کار ببندند باز لقب حجم را برنمی‌تابند.

اگر قائل به یک حرکت تطوری در شعر باشیم، شعر حجم به زمان ابطال خود

برای گذر به شیوه‌های نوین‌تر، نزدیک می‌شود. 

سوالی که با چنین مکانیسم ذهنى مطرح می‌شود، با پیش‌فرض، داوری

و زمان ابطال به‌سراغ شعر حجم مى‌آید، باید بداند که شعر حجم فرصتی

برای تاویل و هرمنوتیک ایجاد می‌کند. برای مدام تازه شدن بیانیه دوم

تفسیر نگفته‌ها بود و بیانیه سوم شعر حجم با استحکام و قدرت بیشتری منتشر شد،

زیرا «برد ملی و بین‌المللی» دارد. همه‌زمانی و همه مکانی است.

از زمان شروع تا امروز تمام پله‌های تحول را در شعر و در ادبیات معاصر طی کرد.

به‌ویژه در دهه هفتاد چهره‌های پیدا و پنهان شعر حضور خود را اعلام کردند.

نسبت‌های بسیاری میان رویکرد پدیده‌شناختى هوسرل با شعر معاصر و آوانگارد ایران وجود دارد

و با استمرار در خواندن شعر مدرن می‌توان به‌این تفکر نزدیک شد. 

در اصل بیانیه حرف‌هایی بود که جامعه ادبی‌پذیرفت.

دو کتاب «از حاشیه تا متن» و «حتای مرگ» گواه این حرف است.

در هر صورت بدفهمی در همه سبک‌ها و سلیقه‌ها دیده می‌شود.

در فرانسه داداییست‌ها و در روسیه فرمالیست‌ها. در شعر ایران

و در شعر این دهه نیز بی‌قاعده به ساده‌نویسی و ساده‌اندیشی افتادیم

بدون معیار، دستور زبان و منطق زبان را ندیده گرفتیم زبان گفتار را جانشین زبان معیار کردیم.

هرگز به شکل بازتری زیباشناسی شعر و فرم شعرارتباط برقرار نکردیم.

درنتیجه شعر حجم با همان نگاه، جایگاه مستحکمی برای خود خلق کرده است

و زمینه باز‌تری برای نسل فردای شعر فراهم می‌کند. 

 تنظیم مانیفست در تقابل با تجربه‌گری در شعر است، چراکه تجربه‌گری،

ارائه پیشنهادهایی خودانگیخته به فرم شعر است و نه برساختن تئوری

و زیباشناسی و نهایتا اتخاذ آن. آوانگاردیت شعر حجم در زمان مانیفست

به رویکرد نوین و ساختارمند خود به شعر بود. حال اگر آن ساختارها در جامعه ادبی

تثبیت و درونی شده باشد، احتمالا دیگر نتوانیم شعر حجمِ دهه نود را آوانگارد بپنداریم.

با این تفاسیر آیا ضرورت بازتعریف یا ارائه مانیفست بعدی شعر حجم احساس نمی‌شود؟

یا شعر حجم به کلی دغدغه آوانگارد بودن ندارد؟

بیانیه شعر حجم به‌دنبال چنین پدیده‌ای بوده است،

زیرا رفتار خود را به کسی تلقین نمی‌کند و می‌خواهد که رها و آزاد و در تعلق تفکری نباشد.

مکانیسم ذهنى شعر امروز چنین دریافتی را از مخاطبان حرفه‌ای شعر توقع دارد

و شعر حجم می‌خواهد که ذهن خواننده امروز با دریافت نوتری به‌روز شود.

به‌اعتقاد من دراین دهه بیانیه‌ها و مانیفست‌ها کارساز نیستند

و تا هنوز هم شعر امروز ایران را شعر دهه چهل تغذیه می‌کند.