حیرت خاک : از مجموعه ی " سجاده روی ماه بینداز"

منصور خورشیدی

------------------------------------------------

" بوی یاس می‌روید

با عطر تازه‌ی باران

میان تَرَک‌های خاک

فریاد می‌زند کویر

بباران شبنمی را

که صبح به انتظار آفتاب

دهان باز می‌کند

و چشمی که بی‌تاب

پلک می‌گشاید

تا میزبان اشک و

شبنم شود

هنگامه‌ی آه "

 

 

 

 

تعویض و تغییر نگاه در زاویه ی دید

 

نه از جنس شستشوی چشم ..بلکه انتخاب لنزهای زوم با تایمرهایی نه از جنس ثانیه و یا
دقیقه بر حسب طی مسافت در طول ، بلکه حرکت درونی و جوهری که شاید در مقیاس زمانی
ثانیه ها رابُعد دهد و حجم زمان را درانذازه هایش به انتظار شاعر ببخشد تا به درون هستی
برود گردشی کند در همه ی ابعاد آن و باران رادراندازه های شبنم حس کند و بنشیند در تسخیر
وبعد خدایی کند و فرمان دهد

بباران شبنمی راکه

صبح به انتظار آفتاب دهان باز می کند

و دوباره معنا کند ...نه بامعیارهای معنا بخشی کلام ...که کلام رابه معنا متر کند و زباندر
تجسمی بر زندگی پیرامون جان ببخشد

وقتی کلمه زنده می شود در شعر شاعر از سطح و عکس خارج می شود و به ارتفاع
و حجم می آید وجود ش با حرکتی انیمیشن وار به جستجوی معنا برمی آید و نقش های
متفاوت را انتخاب و دران فرو می رود ...اینجا همه زنده اند و درهم پوشانی یکدیگر ...‌شاعر
طبیعت خدا ...کلام و زبان و معنا و .....تناسب و زیبایی و وجود و در سرسام گرفتگی افزون انرژی

درد راکه سر بکشی شاعری می شوی از جنس وجود و زندگی دیگر شعر نمی گویی که شعر
را در مکانیزم تنفس گونه بازدمی می شوی از دم وجود که نشئه ی اکسژن دربافتی از حس و
ادراک مفهومی و حتی دی اکسید کربن هم سرشاز است چون شعر تودرتو دورزده و ...
جانت راشسته و بیرون امده .‌‌‌‌‌‌‌

....هرچشمی که بی تاب

پلک می گشاید

تا میزبان‌ اشک و شبنم شود

هنگامه ی ..ً.آه ...‌‌

و عجب زندگی و‌حضوری دارد این آه ! که شاعری چون خورشبدی وقوف کامل به
افسانه ی آه دارد و اینک حان گرفته .....‌.. در هم پوشانی با دیگر انواع زندگی در تولدی دیگر با شعر
 
                                     با تشکر - عارف  بیژنی