آخرین روز بهاری
آخرین روز بهاری
نقدو بررسی یک شعراز :
مجموعه شعر " سجاده روی ماه بینداز
منصور خورشیدی
بسیار ساده آواز رود
از لابهلای درختان
راهی به آسمان
باز میکند
و خرداد این سال
روی شانههایم میروید
وقتی تمام پرستوها
پرواز نخستین را
به نیمروز خسته میسپارد
و بال به هیاهوی راه
هزارچشم تازه
روی علف های ناز
میروید
هر متن ، یک موقعیت دارد که مخاطب با درک این موقعیت، با آن ارتباط بر قرار می کند
و به پیام آن پی می برد. مثل نامه، فیلم نامه، مصاحبه ، داستان و شعر.اما موقعیت شعر چیست؟
شاید بتوان گفت بی موقعیتی. اما نه خالی از آن. شاعر با تمام توانایی هایی که در واژه ها سراغ دارد،
ابتدا سعی می کند از زبان روزمره به هر طریقی خارج بشود.
این خروج می تواند از راه برهم زدن ترتیب جمله باشد تا هنجارگریزی های زبانی و مفهومی
تا نرم زبان روزمره را از دسترس مخاطب دور کند و او بتواند از این نا اشنایی ها
با فکر و قرار گرفتن در موقعیت شعری که همان جهان تازه ی متن است ، به پیام شعر برسد.
پیام شعر هم ، مثل پیام سایر متن ها، تک بعدی یا تک پاسخی نیست.
ممکن است مخاطب با توجه به سابقه ی ذهنی و فرهنگ و آشنایی با متن های گوناگون
و شعر کلاسیک و نو ، دریافتی متفاوت داشته باشد و چه بسا متن را در موقعیت شعر
نیابد و به این ترتیب هیچ پیام و تصویر و زاویه و خوانشی را در متن پیدا نکند.
با شروع شعر، منِ مخاطب سعی می کنم موقعیت شعری متن را پیدا کنم:
"بسیار ساده آواز رود
از لابهلای درختان
راهی به آسمان
باز میکند
و خرداد این سال
روی شانههایم میروید"