خسروانی عشق


شاید نتوان به‌راحتی در مورد جایگاه خورشیدی در عرصه‌ی شعر امروز تن به رتبه‌بندی داد اما کیست که بتواند تأثیر شعر او در شعر امروز و در نسل‌های بعد و جایگاه استوار او در حوزه‌ی شعرش را انکار کند

حضور محکم و پر رنگ خورشیدی با همان کتاب اولش « خطابه های کهنسال کودکی » نمایان شد و با نامی که برایش انتخاب کرده بود انگار می‌دانست که آمده است تا آهنگ دیگری در شعر امروز بنوازد و چهره‌ای متمایز با آن‌چه تا آن روز در شعر ما بود، به نمایش بگذارد
«
از فکرهای با تو » و به‌خصوص شعر « شاید به توان مانیفست‌گونه‌ای «خسروانی عشق »دانست برای شعر خورشیدی و ورودش به جهان شعر که در آن مختصاتی از شعر و نظرگاهِ شاعر را نسبت به پیرامونش و انعکاس آن در شعرش نشان می‌دهد،
 این دیدگاه تا مدتی تقریبا ً طولانی همراه او بود، شاید چیزی شبیه مانیفستِ شعرگونه‌ی شاملو – شعری که زندگی‌ست - که در آن محدویت‌ها و عناصر برجسته و نگرش مخصوص شاملو در شعر به نمایش درآمده است : انتقاد به شعر شاعر پیشین،انتقاد به وزن و قافیه، اشاره به زندگی، درد، آزادی و نان و … مسائلی که به‌طور واقعی گریبانگیر زندگی انسان معاصر هستند

به هفت پَرده
از نگاه تو
می‌افتد
خسروانی عشق
تا
راز نهفت آفتاب
در هم بریزد
خیال آدم
از جاذبه‌های مدام
پُر می‌شود
خورشیدی در این شعر با صدای بلند که به‌نظرم مناسب احوال روستایی‌اش است ولی در عین حال نیز تواضع و یکرنگی ای را که حفظ کرده است، اعلام می‌کند که مختصات و چارچوب کلی شعرش کجای واقعیت شعر دهه ی هفتاد قرار دارد و از کجا می‌آید، به کجا
شاعردر جستجوی روزنه‌ای‌ست که فکرها و اندیشه‌های بالا بلندِ ذهنش را برای‌مان تعریف کند و تنها لحظه‌ای را برای‌مان به ارمغان بیاورد، در این فکر نیست که جای کسی را تنگ کند و بخواهد که ماندگار و همیشگی شود .
در شعرهای دوره‌ی اول ما با شاعری روبه‌رو هستیم که چشم انداز و نگاه غیر شهری به پیرامونش دارد و این نگاه برگرفته از طبیعت و جغرافیای ویژه‌ی زندگی اوست که آن‌ را وارد شعرکرده و شعرش را صاحب شخصیتی بوم‌گرا می‌کند، اما شعرش تنها به موضوع بوم‌گرایی محدود نمی‌شود و مدام طبیعت شمالش را با بن‌مایه‌های تاریخی و اسطوره‌ای می‌آمیزد، استفاده از کلمه‌هایی که نمایانگر طبیعت است نظیر :
" خورشید،چشمه، آهو، ، ستاره، تپه، باغ، سار، دریا، موج، سنگ، بهار، کبک، کوهسار، گردنه، دامنه ، باران و کف و …" در کنار کلمه‌هایی که اززبان بومی و محلی شاعر (شمال) آمده است .
شاعرانه در این اشعار دست به آفرینش‌های نو و خلق تصاویر و ترکیب‌های ابداعی شگفتی می‌زند و در کنار نگاه تازه خود به طبیعت اطراف قرار می‌دهد و شعری این‌گونه پدید می‌آورد :
زیر باران به هنگام
نگاهی به آسمان
مدهوشم می کند
در قیامت وقت و
قامت تمام راه
تاعصیان ریشه
روی سنگ
رشد ساقه های جوان را
در نگاه تو آراسته کند
عبور عقربه در گردش سریع
روی ترکیب تن
دایره های دگر می زند
این تصویر و ترکیب‌بندی در این قاب، یکی از همان نماهایی‌ست که سینما به‌صورت پیاپی نشان‌مان می‌دهد، آفتابی را فرض کنید که از پشت کفل یک اسب تنومند رو به پایین می‌رود و غروب می‌کند، ما با دوربینی که در ارتفاعی پایین‌تر از بدن اسب با فاصله‌ای مناسب کاشته‌ایم، منتظریم تا این تصویر بی‌نظیر را ثبت کنیم
به‌نظر می‌آید خورشیدی بدون دوربین و با کلام در دهه هفتاد، به‌خوبی از عهده‌ی این کار برآمده است . هماهنگی میان فرم، زبان و محتوای شعرهای خورشیدی معماری منسجمی برای اغلب شعرهای‌اش به‌وجود آورده است. که به‌نوعی نمایانگر اعتدال و توجه مداوم شاعر به جریان تلفیق ذهن و زبان و در پی آن رسیدن به تصویرهای عینی و حسی از فضاهای خاص می‌باشد،
 و هیچگاه سعی از عبور نامطمئن از این اعتدال ِ به دست آورده نکرده است
.