در صف مردان   

 (جنبندگی و جنبانندگی)        

 

نگاهی به " کرانه های کوبا "
 مجموعه رباعی های حنیف خورشیدی

---------------------------------

 {هادی خوانساری  - شاعر و رئیس انجمن دوستی ایران و کوبا}

تصمیم ندارم درباب دنیای مدرن و ظهور عناصر وقت‌گیر برای بشر و رویکرد بیش‌تر به هنر عمیق و کوتاه و فیلم‌های کوتاه و حتی صدثانیه‌ای و مینی‌مال و هایکو و قالبی چون رباعی در شعر و این که حنیف خورشیدی آثار خوبی را در گستره‌های مختلف وزنی، تکنیکی و مفهومی رباعی با تسلط رقم زده است، یک فعال اجتماعی-سیاسی و روزنامه‌نگار باتجربه است و رباعی با نام‌هایی چون بیژن ارژن، ایرج زبردست و اندکی بعدتر جلیل صفربیگی از دهه‌ی هفتاد راه تازه‌ای را باز کرده است را بنویسم که البته کافی است بگویم که اگر حرفی در پشت اثری خوابیده باشد (در خانه اگر کس است یک حرف بس است) و نه بگویم که کوبا بزرگ‌ترین جزیره‌ی دریای کارائیب در آمریکای مرکزی با نزدیک به یک قرن استقلال از اسپانیا است و به نوعی مرکز توجه و آمال انقلابیون نیم قرنِ اخیر جهان و آن چهره‌ی عزیز ارنستو ‌گوارا دلاسرنا ملقب به «چه»، مرد اول خیلی‌ها در جهان معاصر است و نمادی بزرگ برای اعتراض، شرافت، عصیان و... به هر جهت باید بگویم که این کتاب با هدف گرفتن مسائلی عمده که مردانه است جهانی مردانه را به تصویر کشیده و پیش روی مخاطب قرار می‌دهد نه این که جهان، جهانی زنانه نیست که ژاندارک‌ها، رُزاپارک‌ها، رُزالوکزامبورک‌ها، جمیله بوپاشاها و سیمین‌ها هم داشته‌ایم و برای شاعران عمدتا جهان زنانه بوده است با عطر و رنگ زنانه و شعر زنانه و در جایی گفته‌ام که «تاریخ را زنان کوچکی می‌سازند که معشوقه‌ی مردان بزرگی هستند» و نگاه دقیق به این متن کوتاه نتیجه‌ای جز بزرگی زنان و تاثیرگذاری آن‌ها در تاریخ و جهان را به دست نمی‌دهد هرچند در نمایه‌ی تاریخ، مردان سکان‌دار کشتی تاریخ بوده‌اند. باید بگویم اصل ماجرا مرد بودن از منظر جنسیت نیست که مردانگی، آزادگی و شرافت مدنظر این مجموعه است و شاعر خلاف رویکردهای دگماتیسمی و تک‌بعدی از نگاه‌های پیشامدرنی آزادانه و با احترام به سمت شخصیت‌ها و اتفاقات و قصه‌های تاریخی که اُبژه‌ای همراه با مردانگی، جنبندگی و جنبانندگی دارند می‌رود و در همان چهار سطر حرف و نگاه خود را به مخاطبش پیشنهاد می‌دهد.

اعتراض و نگاهی همراه با انقلابی‌گری دربرابر زشتی، پلیدی، جامد ماندن و بی‌تفاوتی وجود انسانی از دیگر نگاه‌های این مجموعه است. عزیمت به سمت رهایی و آزادی و تاثیرگذاری و فنا شدن برای دیگران و ارزش‌های تعریف شده در جوامع فکری گوناگون هم از این دست است. به فرض مثال در این نگاه و اجرای پلی‌فونیک از قلندری و داش‌آکل تا ماجرای عظیم عاشورا از شیرآهن کوه شاملو تا منصور حلاج و غیره حضور دارند و البته نگاه ویژه به چه‌گوارا و اعتراض به نگاه‌های خمود و مرده‌ی بوف کوری. اعتراض به درگیری و گم شدن در زندگی روزمره و به تعبیر من روزمرگی هرچند در چندی از آثار هم تنها به عشق‌های عمومی پرداخته شده است و همین عشق‌ها می‌توانند خوراکی برای تجدیدقوا و روحیه‌ی مردانی باشند که ایده‌آل‌های بزرگی در سر و دل خود دارند. به گمان من عنصر خوبی در عالم ثابت است هرچند معیارهای زیبایی‌شناسانه با زمان تغییر می‌کنند خوبان عالم در یک صف واحد قرار می گیرند با زبان‌های گوناگون و جغرافیاهای طبیعی و سیاسی گوناگون و تاریخ‌های گوناگون همان‌گونه که چه‌گوارا به نمادی از این مجموعه تبدیل شده است و تنها بهانه‌ای در این کتاب تا راه و روش مردانگی که در زمان‌‌های گوناگون ساختار ثابت و اجراهای گوناگونی دارد را به دست بدهد و البته چه‌گوارا جدای از جنبه‌ی چریکی و انقلابی خود را به نمادی برای اعتراض و آگاهی در بسیاری از جاهای جهان تبدیل کرده و تصویرش را به ویترین تاریخ تحمیل کرده است. از سنگرهای حزب‌الله لبنان تا اعتراض به جهانی‌سازی تا تجمع‌های صلح‌طلب، سوادآموزی، مبارزه با فقر و... می‌گویم همه‌ی خوبان عالم در یک مسیرند همان‌گونه که خسرو گلسرخی که آبروی گل‌سرخ بود و هست در آن دفاعیه رشیدانه می‌گوید: «من یک سوسیالیست هستم که پیشوایم مولاعلی(ع) است»

یا گاندی، حسین‌بن‌علی(ع) را الگوی خود می‌داند و همین مثال گویای مطلب است. شاید اگر زمان به‌هم می‌ریخت و در فضایی سوررئال زاپاتا درکنار گاندی و نلسون ماندلا درکنار خسرو گلسرخی و عباس دوران درکنار خوزه مارتی و دکتر چمران درکنار چه‌گوارا و امام موسی صدر درکنار ویکتورخارا و شاندر پتوفی درکنار مارتین لوترکینگ و میرزا کوچک‌خان قرار می‌گرفتند می‌شد به این مجمع خوب نگریست و بیش‌تر آموخت که اشتراکات مردانگی و شرافت درعین تفاوت‌ها و اصل بودن اصالت‌ها چیست؟ این‌جاست که باید بگویم حنیف خورشیدی آگاهانه و دانسته به رسالت شاعری و انسانی خویش جدای از «هنر برای هنر» پرداخته است. چیزی که در بسیاری از آثار خلق شده‌ی این روزها رنگ و بوی کم‌تری دارد و تنها ژست روشن‌فکری از این نگاه‌ها باقی مانده است و در هنر هم، با برنامه یا بی‌برنامه جامعه‌ی متوسط‌ترها و زیر متوسط‌ترها رشد و گسترش یافته است
                     
 {هادی خوانساری  - شاعر و رئیس انجمن دوستی ایران و کوبا}