با یک حس آمیزی زیبا در " صدای کبود " و نظر کنی به چند شاخه ی گل سرخ در پارک بنفشه  هنگام پیاده شدن از متروی صادقیه و . .

الو      صدای کبودم را می‌شنوی؟!

اینجا ایستگاه صادقیه نیست

پارک بنفشه نیست

که من با چند شاخه گل سرخ

پیاده شوم از مترو

و تو از آن طرف

دست تکان بدهی

واقعیت عصر مدرن در خلق ارتباط  همین بیان است . گرایش مشترک همه شاعران و نویسندگانی که در جهان مادی زندگی می کنند . و با واقعیت های بیرونی  و عوامل موجود در طبیعت آشنا هستند . راه رفتن در خیابان و گردش در بیابان را برای ایجاد تحول در روح و روحیه ی خود لازم می دانند . بند اول شعر - یک - خلق ارتباط بود و نه حامل پیامی ! و دارای نشانه های برجسته هم نبود که مخاطب شعر با آن ارتباط بر قرار کند .

 اما بند دوم این شعر خروج شاعر از طبیعت مادی است . و خواننده را به جهان مردگان دعوت می کند با همان صدای زخمی و با همان حنجره سست لرزان . که زمینه ی برقراری ارتباط را کلید می زند .

و می گوید : من " از دنیای مردگان تماس می گیرم "  !

از دنیای مردگان تماس می‌گیرم

این چهره‌ی برزخی من است

که تو خودت را در آن می‌بینی

ناگهان شاعر به فضای دیگری می رود . از خاک و زبان خاک می گوید . و از جمله های روشن برای نفوذ کردن در خاک . واگر در مفهوم مجازی – خاک – را انسان تصور کنیم . یعنی ورود به ذهن و زبان مخاطب برای بیان همه ی دانسته ها و ندانسته ها !

"باید به زبان خاک مسلط باشی

تا جملات روشنی

از دهانت بیرون بدوند "

این نوع از بیان به خواننده این امکان را می دهد . تا با شاعر هم خوانی و هم زبانی کند . برای دریافت همه ی نماد های تحقق یافته و محقق نشده دنیای پیرامونی شاعر و دیگران . برای ورود به قلمرو تاریکی ، نفوذ در همه ی پدیده هایی که راه ورود به آن ها به سختی میسر می شود .

و بتوانی در خاک ،

در سنگ،

در عمق سیاهی

نفوذ کنی!

شعر – دوم – خانم جعفری  چندان بی ارتباط با شعر اول ایشان نیست . باید مرد تا به برزخ راه پیدا کرد ! باید بمیری تا به جهان مردگان راه پیدا کنی ! مردن به شکل قهرمانان دنیا که اسطوره ی ماندگاری هستند . و اسطوره ی تلاش برای دوام حیثیت انسان در جهان . اما انتخاری نیستند .  راه هستند و راهنما هستند مثل بئاتریس در " کمدی الهی "

هفت نفر بوديم

كه خدا بعد از مرگ

گردمان آورده بود كنار هم

ماندلا بود / ژاندارك / چِه گوارا  / لوترکینک / ارمیا /  بئاتريس و من

قرار گرفتن شاعر در جهان واژه ها او را متوجه جهان پیرامون او می کند ، تا تصرفی در جهان اشیا داشته باشد . و این تصرف و تغییر اگر چه تخیلی و رویایی ، می تواند آرمان شهر ذهنی شاعر باشد .

آسمان روي زمين نشسته بود

و زمين

به آسمان رفته بود

پدیده های پیرامون جهان شاعر حضور دیگری دارند که با دگرگونی فاصله ی زیادی دارند و امکان بروز و ظهور آن وجود ندارد . تغییر جا دادن واقعیت " آسمان روی زمین نشسته بود "

توصیف وضعیتی که شاعر در شرایط ویژه در شعر به تصویر می کشد،باز نمایی احساسی که ناگهان سراینده را تحت تاثیر موقعیت در محیط قرار می دهد. و موجب می شود تا دیدگاه آغازین شعر را این گونه بیان کند .

آنجا برزخ نبود ،

دوزخ نبود

مي خواستيم تمام آفتاب را

به تصرف در آوريم

تحت شرایط ویژه در مکان شاعر احساساتی می شود و شعر را به سمت عشق و احساسات عاشقانه هدایت می کند . تا آرامش خود را در محیط حفظ کند . وقتی از هفت نفر نام برده در بالا سخن به میان می آورد . غیر از ارمیا که پیام آور است و نوید بشارت می دهد تا از دل تاریکی گریزی به روشنایی و نور بزنی بئاتریس راهنمای عشق در کمدی الهی که جای ویرژیل نماینده عقل و راهنمای اندیشمندان و عقل گرایان است . خود شاعر در این میان به کدام تفکر گرایش دارد .

" نفس هايت امنيت است

و من هنوز هم

طعم لبانت را دوست دارم ... "

شاعر خواهان آرامشی است که در آن احساس امنیت کند . این جا است که از عشق و سخن عاشقانه به طور رمانتیک سخن می گوید . بیان شاعر به گونه ی دیگر در برابر این شرایط عرضه می شود . زمینه ای که منجر به سرایش شعر رمانتیک می شود . بحران زمان،درک از اشیا ، هم نشینی واژگان و توانایی شاعر از درک موقعیت ، جهت بر قراری ارتباط و هم دلی با مردانی که در میدان مبارزه شانه خالی نکرده اند .و پیامی برای به خواب رفتگان دارد . آن ها که دچار غفلت شده اند . تلنگر شاعر ، زمینه را برای بیداری فراهم می کند .

بيدار شو عزيزم

من مي ترسم

مرا ببوس

نفس هايت امنيت است

و من هنوز هم

طعم لبانت را دوست دارم ...

حاصل جمع همه ی عوامل فوق ترسیم شرایط و قرار گرفتن در موقعیت است که به صورت ساده یا نمادین موجب می شود تا به ساحت معنایی یک اثر راه پیدا کنیم . منش شاعر در نگاه نخست تابع موقعیت او است . امور ممکن که او را در شرایط ویژه مستقر کرده است . از همین رو است که کلمه و کار کرد های تصویری ، حاصل تجربه های دیداری و شنیداری در محیط شاعر می شود . و از مرگ می گوید و از بوسه هایی برای احساس امنیت . در همین بند از مرگ انتحاری می گوید . به نظر می رسد که یک آرمان خواهی مدرن شاعر را تحت تاثیر قرار داده است .

بند سوم این شعر قلمرو دیگری دارد . اینک زمان داوری همه گفته ها و نگفته ها است . گفته های ارمیا ی نبی : و تن زدن به تلمیحاتی برای همسان کردن شرایط  برای تقویت ایمان در برابر بلا ها و عوامل دیگری که دلخواه شاعر نیستند . و می خواهد که :

 " آب را غنیمتی روشن " بداند .

 

"اینک زمان داوری است "

اینک بلا از امت به امت

‌سرایت می‌کند "

آه پسرم

خوب داوری کن

بگذار به آب‌ها ایمان بیاوریم

آب غنیمتی روشن است

 

 ارمیا نبی به طور نمادین به چگونگی داوری قوم خدا در عهد عتیق پرداخته و نمادی از حقایقی‌ست که در عصر ما نیز در دوران داوری کلیساها و همچنین جهان بی‌ایمان اتفاق می‌افتد.

تصرفی در مظاهر اشیا ، وسعت دادن به جهان واژه ها سهمی است که شاعر در آفرینش و خلق شعر از خود به جای می گذارد . با این شگرد به مسیر همان آرمان های آغازین وصل می شود .

 

شاید

جاده‌ای به نیروانا *

کشیده باشند

بیا برویم ارمیا 

و با پای پیاده

تا بنفشه‌ها بدویم

دعوت از ارمیا برای رفتن و به خود رسیدن آن هم  در میان بنفشه ها و با پای پیاده ، گویای هجرت از بیرون به درون خود است . تا تحولی بزرگ در زندگی نصیب او شود .

 " هی ارمیا

 ما  افتاده‌ایم

به جاده‌ای که دوست می‌داشتیم "

در این نوع از بیان شاعر زمینه را برای درک موقعیت تازه تر آماده می کند. باز شدن پنجره ای برای دیدار با پدیده های پیرامون و باز شدن نگاه هنگامه ی حضور میان طبیعت در فرصت های سریع برای ارائه ی تصویر های بصری  ،  آن گاه تشخص بخشیدن به عوامل بیرونی و یگانه شدن با هسته های درونی شعر .

بیا ارمیا 

بیا و مشق بنفشه‌ها را بنویس

این جهان نقاشی سرخی‌ست

و این جاده

ما را تا درخت‌ها می‌برد

در هم ریزی مرز های بسته برای ورود به قلمروی که بی فاصله شاعر را به سمت نا دیده ها هدایت کند ، تجلی اندیشه در هاله ای از حیرت برای تغییر تفکر بسته در شعر و عبور از حاشیه و گام نهادن در متن و رسیدن و دیدار کردن با آرمان شهر ذهنی ،  و این همه یعنی رسیدن به معرفتی که در های ناخودآگاه برابر شاعر گشوده شود .

" وعده‌ی دیدار ما

همین‌جا

کنار این سنگ

وقتی که نیستیم".

در بند پنجم این شعر ، شاعر از تجربه راه رفته می گوید . و امنیت جای ترس را می گیرد . حالا دیگر زمینه برای شکل دیگری از زندگی فراهم می شود .

پیش‌تر بیا

دستی به آفتابگردان موهایم بکش

بنفشه‌های آرایشم را لمس کن / نترس!

            و این همه یعنی رسیدن به معرفتی که در های ناخودآگاه برابر شاعر گشوده شود .. شکل گیری شکار کلمه در بافت و ساختمان اثر برای برقراری رابطه میان اشیا در سفر پیوسته ی از بیرون به درون خود و دست بردن به آسمان و پائین کشیدن ابر ها ، و این همان جسارتی است که روندگاه راه زمینه را برای گریز از ترس برای شاعر آماده کرده اند . آن جا که شاعر خود را چه گوارا و ژاندارک تصور می کرد . و می خواست چون پیامبر عهد عتیق باشد و چون بئاتریس راهنمای عشق و دوستی ،

جسور شده‌ام

دست در پیراهن آسمان می‌برم

و پایین می‌کشم / ابرها را

و حالا با بیان صریح تر عنوان می کند که :

قول می‌دهم

آفتاب را روی گونه‌هایم

حفظ کنم.

در بند پایانی شعر چشم اندازی که شاعر برابر مخاطب خلق می کند درک تحول زبان در زمان است . نهان کردن روح در آینه ، دشت ناگواری که همواره آبستن حوادث بوده است . جایی که گوزن های سرکش در آن دویده اند .

و آینه پر از دشت ناگواری‌ست

که گوزن‌های سرکش

در آن دویده‌اند

و با تشبیه زیبائی به دشت و دشت به دشنه این گونه به تصویر دلخواه تن می دهد

زیبایی تو دشت است

و دشت دشنه‌ای ست

که در قلب زیباترین زنان شهر

فرو می‌رود 

منصور خورشیدی آبان ماه 1389